مقیاس اندازه‌گیری در تحقیقات و پژوهش‌های علمی

مقیاس اندازه‌گیری

 علاوه بر مفهوم متغیر و نوع متغیرها، مقیاس اندازه‌گیری نیز از اهمیت خاصی برخوردارند. چرا که اندازه‌گیری از مراحل اصلی هر پژوهش به شمار می‌رود. اندازه‌گیری روشی است که از طریق آن به یک صفت یا یک ویژگی، با توجه به ملاک مشخص، عددی نسبت داده می‌شود. اندازه‌گیری، نسبت دادن اعداد به خصوصیات اشیا، وقایع یا افراد بر طبق قواعدی منطقی و قابل قبول است. اندازه‌گیری را می‌توان به روشی اطلاق کرد که از طریق آن عددی بر اساس یک قانون معین جایگزین یک صفت می‌شود. برای نسبت دادن اعداد به متغیرها چندین قاعده معروف وجود دارد. مجموعه قواعد مختلف، مقیاس‌های مختلف اندازه‌گیری و مجموعه قواعد مشخص، مقیاس اندازه‌گیری مشخصی را ارائه می‌دهند. چهار نوع مقیاس اندازه‌گیری مهم برای نسبت دادن مقادیر کمی به متغیرها وجود دارد

مقیاس اسمی:

اندازه‌گیری در ضعیف‌ترین شکل خود وقتی است که اعداد یا سمبول‌ها صرفاً برای طبقه‌بندی اشیا، اشخاص یا خصوصیات به کار رود. وقتی که اعداد یا سمبول‌ها به منظور مشخص نمودن گروه‌هایی که اشیای مختلف متعلق به آن گروه‌ها هستند به کار رود، در این صورت یک «مقیاس اسمی» یا طبقه‌ای ایجاد شده است؛ برای مثال به منظور مشخص کردن سازمان‌ها می‌توان از مقیاس اسمی استفاده کرد و آن‌ها را به «الف»، «ب»، و «ج» نام‌گذاری کرد. مثال دیگر تقسیم‌بندی سبک‌های مدیریت به S1، S2،  S3 و S4  است. در واقع در اینجا ما مدیران را برحسب سبک رهبریشان نام‌گذاری کرده‌ایم.

مقیاس ترتیبی (رتبه‌ای):

مواردی پیش می‌آید که صرف‌نظر از تفاوت محتویات یک طبقه از مقیاسی با محتویات طبقه دیگر، یک نوع ارتباط بین آن‌ها برقرار است. روابط موجود بین طبقات با توجه به نوع مقیاس، بیشتر به صورت «ترجیح دارد به؛ و بالاتر، بیشتر، مشکل‌تر، مشغول‌تر یا کامل‌تر است از) بیان می‌شود. چنین روابطی را معمولاً با علائمی نظیر «< » نشان می‌دهند. چنانچه میان برخی از طبقات یک مقیاس اسمی یعنی گروه متشکل از طبقات هم ارز رابطه «<» برقرار باشد، در آن صورت یک «مقیاس نسبتاً ترتیبی» خواهیم داشت و اگر رابطه «<» برای تمام طبقات به صورت جفت جفت صادق باشد، به طوری که طبقات کاملاً رتبه‌بندی شده باشند، در آن صورت یک «مقیاس ترتیبی» خواهیم داشت. استفاده از اصطلاحاتی چون «بالا، وسط، پایین» و «قوی، متوسط، ضعیف» در تحقیقات بیانگر مقیاس ترتیبی است؛ برای مثال طبقه‌بندی مردم یک کشور به پردرآمد، متوسط و کم درآمد، مقیاسی ترتیبی است.

مقیاس فاصله‌ای:

وقتی که مقیاسی همه خصوصیات یک مقیاس ترتیبی را دارا باشد و علاوه بر آن فاصله بین هر دو عدد بر روی مقیاس میزان مشخصی داشته باشد، در آن صورت به مقیاسی به مراتب قوی‌تری دست یافته‌ایم که آن را «مقیاس فاصله‌ای» می‌نامند. در این مقیاس تصور ما از طبقات مختلف داده‌ها آنچنان دقیق است که می‌دانیم فواصل بین هر دو عدد بر روی مقیاس دقیقاً چقدر است. هر مقیاس فاصله‌ای با واحد ثابت و مشترکی مشخص می‌شود که یک عدد واقعی را به زوج‌های مشاهدات ما در یک مجموعه ترتیبی نسبت می‌دهد. در این نوع اندازه‌گیری نسبت به هر دو فاصله مستقل از واحد اندازه‌گیری و مستقل از نقطه صفر است. در مقیاس فاصله‌ای نقطه صفر و واحد اندازه‌گیری اختیاری و قراردادی است؛ برای مثال با آن که واحد اندازه‌گیری و نقطه صفر در دو مقیاس سانتیگراد و فارنهایت با یکدیگر متفاوتند، هر دو برای اندازه‌گیری حرارت به کار می‌روند.

 مقیاس نسبی (نسبتی):

به مقیاسی که علاوه بر همه خصوصیات مقیاس فاصله‌ای دارای نقطه صفر واقعی نیز هست «مقیاس نسبتی» گفته می‌شود. در مقیاس نسبتی، نسبت هر دو نقطه روی مقیاس از واحد اندازه‌گیری مستقل است؛ برای مثال مقیاس‌هایی چون پوند و گرم، نقطه صفر واقعی دارند و نسبت بین هر دو وزن دلخواه، از واحد اندازه‌گیری مستقل است. وزن دو شئ مختلف را نه تنها با گرم بلکه پوند نیز می‌توان اندازه‌گیری کرد و در این صورت نسبت دو وزن برحسب پوند برابر است با نسبت همان دو وزن بر حسب گرم.

جدول زیر نشان‌دهنده خلاصه مفاهیم ذکر شده درباره مقیاس‌های چهارگانه و مقایسه آن‌هاست. این جدول نشان می‌دهد که عملیات جبری و ریاضی معمول را فقط برای مقیاس‌های فاصله‌ای و نسبتی می‌توان به کار گرفت؛ چرا که فقط این مقیاس‌ها نسبت به صفر (قراردادی یا مطلق) سنجیده می‌شوند.

مقایسه مقیاس‌های اندازه‌گیری - مقیاس اندازه‌گیری

تشخیص مقیاس‌های اندازه‌گیری از نظر تعیین نوع فنون آماری مورد استفاده برای تحلیل داده‌ها نیز از اهمیت زیادی برخوردارند. زیرا کیفیت داده‌های گردآوری شده تا حدود زیادی بستگی به مقیاس‌های اندازه‌گیری دارد. به عبارت دیگر داده‌های گردآوری شده در تحقیقاتی که متغیرهای آن دارای مقیاس‌های اسمی و رتبه‌ای بوده‌اند با داده‌هایی که متغیرهای آن دارای مقیاس‌های فاصله‌ای و نسبتی بوده‌اند، متفاوت است. جدول زیر به مقایسه مقیاس‌های چهارگانه براساس فنون آماری مورد استفاده پرداخته است.

مقایسه مقیاس‌ اندازه‌گیری بر اساس عملیات ریاضی و آزمون‌های آماری

مطالعه بیشتر

فروشگاه پژوهنده

variable-pazhohande

متغیر، تعریف متغیر، کاربرد متغیر و انواع آن در یک پژوهش علمی

متغیر

در امر پژوهش غالباً مفاهیم را به متغیر تبدیل می‌کنند. به عبارت روشن‌تر متغیر یک مفهوم است که تغییر می‌کند و بیش از دو یا چند ارزش یا عدد به آن اختصاص داده می‌شود. لذا متغیر به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که می‌توان آن‌ها را مشاهده یا اندازه‌گیری کرد و دو یا چند ارزش یا عدد را جایگزین آن‌ها قرار داد. عدد یا ارزش نسبت داده به متغیر، نشان‌دهنده تغییر از یک فرد به فرد دیگر یا از یک حالت به حالت دیگر است. میز یک مفهوم است نه متغیر، اما وزن یک میز یک متغیر است. مفهوم میز به تنهایی بر وجود ارزش‌های چندگانه دلالت نمی‌کند. به همین دلیل این مفهوم مشخص نمی‌سازد که چه ویژگی یا ویژگی‌هایی از آن موردنظر است و برای مثال، کدام یک از ویژگی‌های رنگ، وزن یا ارتفاع میز مورد مشاهده یا اندازه‌گیری قرار گرفته است. برای درک بیشتر متغیر به موارد زیر توجه نمایید.

متغیر

پژوهشگر با اندازه‌گیری متغیرها، روابط میان آن‌ها را تعیین می‌نماید. اندازه‌گیری برخی از متغیرها ساده است؛ مانند قد، سن و نظایر آن اما اندازه‌گیری برخی متغیرها نظیر تعهد سازمانی، بیگانگی اجتماعی و غیره به مراتب دشوارتر است.

گاهی اوقات ویژگی‌هایی که در یک پژوهش اندازه‌گیری می‌شوند، ممکن است در پژوهش دیگر ثابت نگه داشته شوند. متغیر در مقابل ثابت قرار دارد. ثابت به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که دارای ارزش مساوی و یکسان است و میزان آن در همه افراد یا اشیا یا حوادث به یک اندازه است. به عنوان مثال، اگر در پژوهشی دانش‌آموزان کلاس چهارم به عنوان آزمودنی به کار روند «کلاس» ثابت است.

انواع متغیر

متغیرها انواع مختلف دارند و براساس مبانی مختلفی طبقه‌بندی می‌شوند.

  1. طبقه‌بندی متغیرها بر اساس رابطه

۱-۱٫ متغیر مستقل، متغیر متحرک یا متغیر درون‌داد که به وسیله پژوهشگر اندازه‌گیری، دستکاری یا انتخاب می‌شود تا تأثیر یا ارتباط آن با متغیر دیگری معین شود. متغیر مستقل پیش فرض متغیر وابسته است،به عبارت دیگر این متغیر مقدمه، و متغیر وابسته، نتیجه است. به این ترتیب می‌توان گفت که متغیر مستقل یک ویژگی از محیط فیزیکی یا اجتماعی است که بعد از انتخاب، دخالت و دستکاری شدن توسط محقق، مقادیری را می‌پذیرد تا تأثیرش بر روی متغیر وابسته به صورت مثبت یا منفی مشاهده شود. به عنوان مثال، اگر فرض شود که طبقه اجتماعی در پیشرفت تحصیلی تأثیر دارد، «طبقه اجتماعی» متغیر مستقل و «پیشرفت تحصیلی» متغیر وابسته است.

۲-۱٫ متغیر وابسته، متغیر پاسخ یا برون‌داد است و عبارت است از وجهی از رفتار یک ارگانیسم که تحریک شده است. متغیر وابسته مشاهده یا اندازه‌گیری می‌شود تا تأثیر متغیر مستقل بر آن معلوم و مشخص شود. این متغیر از طریق متغیر مستقل، پیش‌بینی می‌شود. با تجزیه و تحلیل متغیر وابسته و شناسایی عوامل مؤثر بر آن، می‌توان پاسخ‌ها یا راه‌حل‌هایی را برای مسأله پژوهش شناخت. بنابراین پژوهشگر به تعیین مقدار و اندازه‌گیری این متغیر و متغیرهای دیگری که روی این متغیر تأثیر می‌گذارند، علاقمند است.

۳-۱٫ متغیرهای میانگر یا واسطه: متغیر میانگر متغیری است که گاه به عنوان رابط بین متغیر مستقل و وابسته قرار می‌گیرد؛ مثلاً در رابطه بین افزایش نقدینگی و تورم می‌توان متغیرهای میانگر مثل قدرت خرید را نیز در نظر گرفت.

  1. طبقه‌بندی متغیرها براساس نقش

 متغیرها براساس نقشی که در تحقیق بر عهده دارند، به دو گروه زیر تقسیم می‌شوند:

۱-۲٫ متغیرهای علّى: این متغیرها در واقع همان متغیرهای مستقل یا غیروابسته هستند که به عنوان عامل به وجود آورنده یک پدیده مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

۲-۲٫ متغیرهای توصیفی: این متغیرها مبین صفات و ویژگی‌های یک پدیده یا شیء هستند و در واقع وضع آن را توضیح می‌دهند و در تحقیقات توصیفی و حتی سایر انواع تحقیق در شناخت وضعیت شیء یا پدیده نقش مهمی دارند. این‌ها ممکن است از نوع کمی یا کیفی باشند؛ مانند وضع سنی، وضع تحصیلی، وضع سواد، وضع درآمد و الگوی زندگی، خصوصیات اقتصادی و اجتماعی یک جامعه.

  1. طبقه‌بندی متغیرها براساس تعداد ارزش

۱-۳٫ متغیرهای دو ارزشی: متغیر دوارزشی به متغیری اطلاق می‌شود که به آن فقط دو ارزش یا دو عدد نسبت داده می‌شود، مانند جنس که دارای دو ارزش زن و مرد است و می‌توان برای ثبت آن‌ها از اعداد صفر و یک یا اعداد دیگری استفاده کرد. کرلینجر (۱۹۸۶) متغیر دو ارزشی را دوبخشی نامیده است و چنین می‌نویسد: «برخی از این متغیرها، دوبخشی واقعی هستند، مانند زن و مرد، مرگ و حیات، شهری و روستایی که حضور یا عدم حضور ویژگی موجب تقسیم‌بندی آن‌ها می‌شود و برخی از آن‌ها ممکن است دو بخشی ساختگی باشند.

۲-۳٫ متغیرهای چند ارزشی: متغیر چندارزشی متغیری است که بیش از دو عدد با دو ارزش به آن اختصاص داده می‌شود، مانند سطح تحصیلی و هوش که دارای درجات مختلفی هستند و به هریک از درجات آن‌ها می‌توان عدد یا ارزش معینی را اختصاص داد.

        ۴٫ سایر دسته‌بندی متغیرها

۱-۴٫  جانبی: این متغیرها موضوع اصلی تحقیق را تشکیل نمی‌دهند، بلکه در صحنه تحقیق به شکل‌های مختلف حضور دارند و محقق اقداماتی را در مورد آن‌ها انجام می‌دهد. این متغیرها عبارتند از:

۱-۱-۴٫ متغیرهای تعدیل‌کننده: این متغیر عاملی است که پژوهشگر آن را انتخاب و اندازه‌گیری یا دستکاری می‌کند تا مشخص شود که آیا تغییر آن موجب تغییر همبستگی بین متغیرهای مستقل و وابسته می‌شود یا خیر؛ به عبارت دیگر اگر ماهیت همبستگی بین متغیرهای مستقل و وابسته به علت یک متغیر سوم باشد، محقق می‌تواند آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد؛ مثلاً اگر تفاوتی بین متغیر هوش و معدل دانشگاهی دانشجویان پسر و دختر وجود داشته باشد، در این جا متغیر جنس به عنوان متغیر تعدیل‌کننده می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

۲-۱-۴٫ متغیرهای کنترل: از آنجا که در یک مطالعه ممکن است محقق نتواند کلیه متغیرها را به طور همزمان مورد مطالعه قرار دهد، می‌تواند یک یا چند مورد آن‌ها را ثابت نگه دارد یا اثر آن‌ها را ختی نماید. چنین متغیرهایی را که حذف می‌شوند، متغیر کنترل می‌نامند. باید دانست که در مواقعی متغیرهای تعدیل‌کننده نیز نقش متغیر کنترل را به عهده می‌گیرند. در مثال زیر مفهوم متغیر کنترل بهتر مشخص می‌شود.

 پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزانی که والدین باسوادند، بیشتر از پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزانی است که والدین آن‌ها سواد ندارند، در اینجا، سواد والدین متغیر مستقل، پیشرفت تحصیلی متغیر وابسته و هوش دانش‌آموزان، متغیر کنترل است که باید در هنگام انتخاب نمونه حذف شود تا بهتر بتوان به رابطه بین متغیر مستقل و تابع پی برد.

۳-۱-۴٫ متغیرهای مزاحم با مداخله‌کننده: این‌گونه متغیرها به به صورت فرضی و نظری در متغیر وابسته اثر می‌گذارند، ولی عملاً قابل مشاهده، اندازه‌گیری و دست‌کاری نیستند یا خارج از کنترل محقق قرار دارند. این متغیرها تحت تأثیر متغیرهای مستقل، تعدیل‌کننده و کنترل هستند و قابلیت تعمیم‌پذیری یافته‌های پژوهش را کاهش می‌دهند.

۲-۴٫ کمی و کیفی: همان‌طور که گفته شده متغیر یک مفهوم است که می‌تواند مشاهده یا اندازه‌گیری شود. این اندازه‌گیری ممکن است به صورت کیفی یا کمی انجام شود. متغیر کمی به متغیری اطلاق می‌شود که از نظر کمیت تغییر می‌‌کند. اختلاف مقادیر آن را می‌توان با استفاده از عدد ثبت کرد و آن‌ها را می‌توان با هم جمع کرد. متغیرهای کمی، متغیرهایی هستند که انسان توانسته است برای آن‌ها واحد و مبدا اندازه‌گیری معین کند، مانند: قد، وزن، سن، نمره‌های یک آزمون استعداد تحصیلی، یا زمان لازم برای حل یک مساله فیزیک.

متغیر کیفی، به متغیری اطلاق می‌شود که اختلاف و تغییرات بین میزان‌های مختلف آن کیفی است و برای ثبت آن ممکن است از روش‌های دیگری غیر از به کار بردن عدد استفاده شود. به عبارت دیگر پژوهشگر توانایی اندازه‌گیری متغیر کیفی را ندارد و ویژگی‌های آن را نمی‌تواند به وسیله ارقام ریاضی نمایش دهد. برای ثبت مشاهدات یا اندازه‌گیری‌هایی که از این متغیر به عمل می‌آید از حروف الفبا یا کد استفاده می‌شود. این‌گونه متغیرها را نمی‌توان جمع و تفریق کرد و برای آن‌ها مبدأ اندازه‌گیری نیز وجود ندارد. رنگ مو، رنگ چشم و جنس متغیرهای کیفی هستند.

۳-۴٫ گسسته و پیوسته: کار پژوهشگر، گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده از متغیرها است. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، متغیرها به وسیله عدد یا ارزش مشخص می‌شوند. ماهیت اعداد و ارزش‌ها بستگی به این دارد که متغیر موردنظر پیوسته است یا گسسته.

  • متغیر گسسته می‌تواند اعداد یا ارزش‌هایی را که مشخص‌کننده یک وجه مشخص و معین از یک مقیاس هستند، به خود اختصاص دهد. به عنوان مثال جنس یک متغیر گسسته است: یک شخص یا زن است یا مرد. اختصاص هر نوع ارزش دیگری بین این دو نوع ارزش امکان‌پذیر نیست. تعداد بازیکنان یک تیم فوتبال نیز یک متغیر گسسته است، زیرا فقط امکان داشتن ۱۱ بازیکن وجود دارد و نه ۵/۷ نفر بازیکن.
  • متغیر پیوسته، متغیری است که بین دو واحد آن هر نقطه یا ارزشی را می‌توان انتخاب کرد. در این متغیر درجات مختلف اندازه‌گیری وجود دارد و دقت وسیله اندازه‌گیری، تعداد این درجات را تعیین می‌کند. به عنوان مثال، وزن یک متغیر پیوسته است و می‌تواند بین صفر تا بی‌نهایت باشد. قد، زمان، طول یا ارتفاع پرش، درصد چاقی بدن و سطح هموگلوبین خون متغیرهای پیوسته هستند. ناگفته نماند که در عمل تشخیص بین متغیر پیوسته و گسسته به صورت نظری امکان‌پذیر نیست. دلیل این امر هم فقدان وسایل اندازه‌گیری دقیق و مناسب است. در خیلی از متغیرهای پیوسته ما ناگزیریم اعداد را به صورت کلی برای اندازه‌گیری به کار بریم. بهره هوشی از نظر تئوری یک متغیر پیوسته است. اما در عمل، آزمونی که برای اندازه‌گیری هوش به کار برده می‌شود، به‌گونه‌ای است که نمره‌ها را به صورت کلی با نمره‌های گسسته نشان می‌دهد.

۴-۴٫ مستقل عملی یا فعال و هویتی یا تشخیص: در تحقیق آزمایشی (طرح عاملی) متغیرهای مستقل برحسب توانایی‌های محقق در دخل و تصرف و دست‌کاری آن‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: متغیر مستقل عملی یا فعال و متغیر مستقل هویتی یا تشخیصی. متغیر عملی یا فعال متغیری است که محقق می‌تواند آزمودنی‌ها را در سطوح مختلف آن به صورت تصادفی جایگزین کند. به عنوان مثال راهنمایی و مشاوره یک متغیر فعال یا عملی است، زیرا محقق می‌تواند تعیین کند که کدام دسته از آزمودنی‌ها در معرض کدام روش راهنمایی و مشاوره قرار گیرند. اما در متغیر تشخیصی یا هوینی محقق این توانایی را ندارد که آزمودنی‌ها را در سطوح مختلف متغیر جایگزین کند، و ماهیت سطوح این متغیرها به نحوی است که آزمودنی‌ها خود به خود و بدون دخالت محقق قبلاً در آن‌ها جایگزین شده‌اند. به عنوان مثال، سطح تحصیلی یک متغیر هویتی است و محقق نمی‌تواند هیچ‌گونه کنترلی در سطوح آن اعمال کند، به این معنی که هر آزمودنی با توجه به تحصیلات خود در سطح مشخصی قرار می‌گیرد. هوش، وضعیت اجتماعی – اقتصادی و جنس از متغیرهای هویتی یا تشخیصی محسوب می‌شوند.

 

منبع : https://en.wikipedia.org/wiki/Variable

فروشگاه پژوهنده

نقش تعریف و انواع آن در یک پژوهش علمی

تعریف

 علت اساسی ابهام موجود در بسیاری از مسائل، وجود واژه‌ها و اصطلاحاتی است که به گونه‌ای نارسا تعریف شده‌اند. لذا اگر بدانیم مقصود از اصطلاحات یا واژه‌هایی که در بیان آن‌ها به کار رفته‌اند چیست، بسیاری از مسائل حل‌شدنی خواهند بود.

دلیل دیگری که موجب شده تا بسیاری از مسائل، لاینحل باقی بمانند این است که اصطلاحات آن‌ها از زبان محاوره‌ای و روزمره گرفته شده است. مفاهیمی مانند قدرت، بوروکراسی، رضایت شغلی حتی اصطلاحاتی که سطح انتزاعی آن‌ها پایین‌تر است، نظیر هوش، انگیزه و اضطراب، برای مردمان مختلف معانی گوناگونی دارد و در زمینه‌های متفاوت چیزهای مختلفی را نشان می‌دهد. این مطلب، در ارتباطات روزمره، مسائل عمده‌ای را ایجاد نمی‌کند، اما علم نمی‌تواند با زبان مبهم و نادقیق پیشرفت کند. اگر قرار باشد که مفاهیم به عنوان کنش‌های ارتباطی، حساسیت تجربه، تعمیم دادن و ساختن تئوری، عمل کند، لازم است روشن، واضح، دقیق و مورد توافق باشد. برای مشخص کردن مفاهیم، شاید تنها راه مناسب و شایسته این باشد که برای آن‌ها تعریف دقیقی به دست دهیم.

تعریف قضیه‌ای است که ماهیت یا خاصیت یک پدیده با مفهوم را بیان می‌کند و به وسیله آن می‌توان به معانی یک پدیده با مفهوم پی برد. یکی از صاحب‌نظران معتقد است که:

  • امور معلوم نیازی به تعریف ندارند.
  •  هیچ امری هر چند دارای ابهام اندکی باشد، نباید بی‌تعریف گذاشته شود.
  • در تعریف یک امر، از اصطلاحات نباید استفاده برد، زیرا اصطلاحات خود نیاز به تعریف دارند.
  • تعریف باید طوری باشد که فضای مفهوم به طور پایدار تثبیت شود تا همه افراد، از آن مفهوم فقط یک مطلب را بفهمند و امکان تغییر مفهوم و تعبیر گوناگون از آن وجود نداشته باشد (شرط پایداری).
  • تعریف باید به گونه‌ای دقیق باشد که بتوان آن مفهوم را به سادگی بررسی نمود.

انواع تعریف

تعریف مفهومی: هرگاه در تعریف یک مفهوم یا سازه از سایر مفاهیم و سازه‌ها استفاده شود آن را تعریف وضعی گویند. تعریف مفهومی تقریباً همان شرح‌هایی است که معمولاً در فرهنگ واژه‌ها آورده می‌شود و کاربرد خاصی در امر تحقیق ندارد. مثلاً واژه قدرت به گونه مفهومی به عنوان توانایی یک فرد یا گروه در وادار کردن فرد یا گروه دیگر به انجام چیزی که مایل به انجام آن نیست تعریف می‌شود.

هدف این نوع تعریف در پژوهش علمی، تعیین ماهیت کلی فرآیند با پدیده مورد علاقه پژوهشگر و ارتباط آن با مطالعات یا تئوری‌های موجود است. پژوهشگر از این طریق می‌تواند مطالعه خود را به اطلاعات دیگری که درباره مفاهیم و سازه‌های مورد نظرش موجود است مربوط سازد.

تعریف اسمی: از طریق تعاریف اسمی، معانی واژه‌ها مشخص و سوء‌تفاهم‌های احتمالی برطرف شده و امکان سنجش و بررسی متغیر میسر می‌گردد. وقتی یک مطلب در گفتار و بیان بارها تکرار و هر بار برای تفهیم آن توضیحات طولانی لازم شود، کافی است که آن مطلب به صورت یک واژه، فقط یک بار و سپس به جای توضیحات طولانی مکرر از آن واژه استفاده شود. مثلا به جای این که هر بار بگوییم: «شخصیتی حقوقی که در برگیرنده امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری است و غیره»، کافی است که فقط گفته شود «سازمان». بدین ترتیب نه فقط در نوشتن و صحبت کردن، صرفه‌جویی می شود، بلکه ارتباطات بیانی و علمی با سرعت بیشتری انجام می‌گردند.

 تعریف تحلیلی: مفاهیم گرفته شده از زبان عامیانه، گاه از نظر گروه‌های مختلف جامعه دارای معانی کاملاً متفاوتی می‌باشند، به طوری که اگر شخصی از یک گروه بخواهد آن واژه را در گروه دیگر به کار برد، با سوء‌تفاهم روبرو خواهد شد. در صورتی که قرار باشد ارتباط و روابط اجتماعی بین اعضای گروه‌ها به وجود آید لازم است معانی واژه‌های مورد استفاده را قبلاً بررسی کرده و معانی معمول آن واژه‌ها را در جامعه موردنظر تعیین نمود. این‌گونه بررسی و تعیین معانی را «تعریف تحلیلی» می‌نامند.

تفاوت تعریف تحلیلی با تعریف اسمی در این است که تحلیل معنی با تعریف تحلیلی یک امر قراردادی نیست، بلکه یک امر تحقیقی است، یعنی به صورت تجربی بررسی می‌شود که فلان واژه در بین افراد یک جامعه دارای چه معنی یا معانی است و لذا در تعریف تحلیلی برعکس تعریف اسمی درباره یک امر واقع (واقعیت) صحبت می‌شود.

تعریف تجزیه‌ای: تعریف تجزیه‌ای، روشی نسبتاً دقیق است که واژه موردنظر را به طور کاملاً صریح و مشخصی محدود می‌سازد. این نوع تعریف مبتنی بر جریان «محرک – پاسخ» می‌باشد، بدین ترتیب که به یک عده از افراد محرکی (مثلاً به صورت یک سؤال) داده می‌شود و بر مبنای عکس‌العمل‌های آن‌ها در مقابل این محرک، به آن‌ها یک صفت داده می‌شود. تقریباً همه «سؤالات» یک پرسشنامه و خصوصاً مقیاس‌های سنجش گرایش تعاریف تجزیه‌ای هستند.

تعریف چند مرحله‌ای: برخی از واژه‌های علوم اجتماعی، به علت موارد استفاده گوناگون، دارای فضای مفهومی نسبتاً وسیعی هستند که نمی‌توان آنها را با تعاریفی که گذشت محدود و مشخص نمود، مانند واژه «سازمان». مفهوم سازمان‌ را نمی‌توان به این سادگی تعریف نمود. زیرا تعریف آن نه از طریق تعیینخطوط مرزی و محدوده بیرونی فضای مفهوم آن امکان‌پذیر است و نه با شمردن مفعول‌های نامحدودی که محتوای فضای مفهوم را تشکیل می‌دهند (مانند وزارتخانه، واحد تولیدی، بیمارستان، زندان، دانشگاه، مدرسه، ارتش و نظایر آن). لذا برای تعریف مفهوم سازمان باید مراحل زیر را طی کرد:

تحلیل مفهوم سازمان: یعنی به چه چیزهایی اصولاً «سازمان» اطلاق می‌شود و تا آنجا که امکان‌پذیر باشد انواع مختلف مفعول‌هایی که تشکیل‌دهنده محتوای فضای مفهوم هستند، نمونه‌وار برگزیده و برشمرده شوند.

بررسی تجربی: سپس وجوه مشترک این‌گونه مفعول‌ها نمونه‌وار جستجو می‌شود، مثلاً:

  1.  همه آن‌ها یک واحد متشکلی از روابط اجتماعی هستند.
  2.  همه آن‌ها آگاهانه به دنبال مقاصد و اهداف خاصی می‌باشند.
  3.  تشکل آن‌ها مبتنی بر ضوابطی عقلانی است که دست‌یابی به «هدف» را به بهترین وجه ممکن، میسر می‌سازند.

سپس این وجوه مشترک به عنوان ضابطه و معیار ارزیابی و بررسی تشکیلات یک جامعه قرار می‌گیرند، به این معنی که می‌توان آن‌گونه تشکیلاتی را که دارای این ضوابط باشند، «سازمان» نامید.

تعریف واقعی: این‌گونه تعاریف که در کتاب‌های مختلف به آن اشاره می‌شود، هدفش تعیین «ماهیت» یک واژه با سؤالاتی شبیه: «… یعنی چه؟» یا «… چیست؟ » می‌باشد (مثلاً تربیت یعنی چه؟ دموکراسی چیست؟)

البته با استفاده از پاسخ سؤال‌هایی نظیر «یعنی چه» و «چیست» رسیدن به «ماهیت» یک واژه بسیار مشکل است؛ اما با کمی تأمل و تعمق ممکن است، راه‌هایی به نظر برسد که بتوان این فضای مفهوم را مشخص نمود، اما این راه‌ها جز آنچه که تاکنون گفته و بررسی شده‌اند نخواهند بود. لذا، «تعریف واقعی» به صورت یک تعریف خاص نمی‌تواند مورد استفاده واقع شود.

تعریف عملیاتی (عملی): تعریف عملیاتی، یک مفهوم را به صورت اعمال و اموری که در مطالعه به عنوان معرف و معادل آن مشخص می‌شوند، تعریف می‌کند و این امکان را فراهم می‌آورد که مورد اندازه‌گیری قرار گیرند. مثلاً مفاهیم قدرت، هوش و رضایت شغلی و به طور کلی همه ویژگی‌های غیر رفتاری (مانند ادراکات، ارزش‌ها، نگرش‌ها) اموری مشاهده‌ناپذیرند. در این‌گونه موارد، وجود تجربی یک مفهوم باید استنباط شود. این‌گونه استنباط‌ها از طریق تعاریف عملی که مفاهیم را با پیشامدهای تجربی مجهز می‌سازد، انجام می‌شود. بنابراین تعاریف عملیاتی، سطح مفهومی (نظری) را با سطح تجربی مشاهده پیوند می‌زند و پژوهشگر را قادر می‌سازد که با استفاده از داده‌های اولیه‌ای که همواره به صورت واقعیت‌های مشاهده‌پذیر در اختیار اوست، پژوهش را اجرا کند.

معرف (شاخص)

مفهوم‌سازی ساختن مفهومی انتزاعی برای فهمیدن امری واقعی است. لذا، در مفهوم‌سازی به همه جنبه‌های واقعیت موردنظر توجه نشده، بلکه فقط آن جنبه‌هایی که از نظر محقق اصلی است را دربرمی‌گیرد. گام بعدی در ساختن یک مفهوم، تعریف شاخص‌هایی است که به کمک آن‌ها بتوان ابعاد مفهوم را اندازه‌گیری کرد.

شاخص‌ها نشانه‌های عینی قابل شناسایی و قابل اندازه‌گیری ابعاد مفهوم هستند. مثل این است که بگوییم، موهای سفید کم پشت، دندان‌های ریخته و پوست چروکیده، شاخص‌های پیری هستند. اما در کشورهایی که سازمان ثبت احوال وجود دارد، تاریخ تولد شاخص معتبرتری است، زیرا اجازه می‌دهد با دقت بیشتر وضعیت پیری را که از تفاوت میان تاریخ تحقیق و تاریخ تولد به دست می‌آید، اندازه گرفت.

برخی از مفاهیم ساده‌اند، مثل پیری که فقط یک بعد و یک شاخص (سن) دارد. برخی دیگر خیلی پیچیده‌اند و ایجاب می‌کنند که بعضی از ابعادشان را پیش از رسیدن به شاخص‌ها به مؤلفه‌هایی تجزیه کرد. بنابراین، تعداد ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌ها بر حسب مفاهیم تغییر می‌کند. شکل زیر می‌تواند بیانگر تجزیه مفهوم و نشان‌دهنده ارتباط بین مفهوم، بعد، مؤلفه و شاخص باشد.

نقش تعریف در ارتباط بین مفهوم، بعد، مولفه و شاخص