نظریه در پژوهش علمی و فرایند نظریه‌ پردازی و نظریه آزمایی

نظریه یا تئوری

واژه تئوری یا نظریه ریشه یونانی دارد و مفهوم کلی آن تقریباً «ملاحظه کردن»، «بررسی و تحقیق کردن» است. اما لغت (Theo) به معنی «خلا» و  «عرش اعلی» نیز آمده است و از آن جا که دانش و فلسفه در آغاز پیش از هر چیز در پی شناخت هستی و اندیشیدن درباره الهیات بوده، قابل تصور است که (Theoria) به معنی اندیشیدن، تفکر کردن و تحقیق درباره (Theos) یا خلاء بوده و با گسترش علوم، مفهوم این واژه بر روی «اندیشیدن» و تحقیق درباره هر مساله‌ای متمرکز شده است.

صرف‌نظر از این که نظریه چگونه طرح‌ریزی و بیان شود، دو هدف مربوط به هم، یعنی توصیف و تبیین را دنبال می‌کند. به این ترتیب، نظریه وسیله‌ای است که از طریق آن انبوهی از داده‌های مشاهده شده خلاصه می‌شوند. نظریه برای سازماندهی کردن مشاهده‌ها براساس تشابه درونی ویژگی‌های انتخاب شده، طرحی فراهم می‌کند. این تشابه ممکن است بر اساس شکل ظاهری و یا بر پایه وظایف مشترک باشد. از این‌رو اولین کار نظریه‌پرداز عبارت است از تصمیم‌گیری درباره این که چه نوع تشابهی به عنوان مبنای توصیف به کار برده شود.

موفقیت یک نظریه در درجه اول به توانایی آن در طبقه‌بندی داده‌های قابل مشاهده بستگی دارد. نظریه خوب آن است که بتواند هر مشاهده‌ای را به راحتی و بدون شک و تردید طبقه‌بندی کند. هر نظریه توصیفی همانند نظریه تبیینی باید بر اساس میزان سودمندی و قدرت توصیفی آن با توجه به ملاک آزمون‌پذیری مورد ارزشیابی قرار گیرد. یک نظریه تبیینی خوب باید بتواند مشاهداتی را که هنوز صورت نگرفته است به شکل قابل آزمون پیش‌بینی و توصیف کند. تشخیص نظریه توصیفی و تبیینی به صورت تجزیه و تحلیل به خوبی امکان‌پذیر نیست، زیرا یک نظریه توصیفی واقعی، ضرورتاً به یک نظریه تبیینی تبدیل می‌شود. دلیل دیگر این است که در طرح‌ریزی و گسترش نظریه، این دو نوع همزمان تشکیل و بیان می‌شوند و در همان هنگام  نظریه‌پرداز طبقاتی را که مشاهدات بر اساس آن‌ها طبقه‌بندی می‌شوند. تعیین می‌کند.

قدرت یک نظریه تبیینی به روشی بستگی دارد که نظریه‌پرداز برای طرح‌ریزی آن به کار می‌برد. همچنین، این قدرت به توانایی نظریه در آزمون‌پذیری و کافی بودن روش‌های انتخاب شده برای انواع مشاهدات بستگی دارد. نظریه‌ای که قدرت پیش‌بینی ندارد، فاقد ارزش تبیینی است.

نظریه هرگونه که تعریف شود، توجه به آن‌ها در انجام تحقیقات ضرورت دارد. اگر قادر باشیم مشاهده‌ها را طبقه‌بندی و توصیف کنیم و همچنین اگر بتوانیم جریان وقوع حوادث را توصیف کنیم، در این صورت آنچه را که باید بگوییم، گفته‌ایم و لذا به نظریه نیاز نخواهیم داشت. اما باید توجه داشت که نظریه فقط به این دلیل مطرح می‌شوند که توصیف‌ها و طبقه‌بندی‌ها کامل و کافی نیستند. بنابراین می‌توان گفت که غالباً در مشاهدات اشتباهاتی وجود دارد و در دقت مشاهدات انجام شده محدودیت‌هایی وجود دارد. نظریه، علی رغم محدودیت‌های زمانی و لزوم حساسیت و دقت در مشاهدات، همواره به عنوان وسیله‌ای برای جلوگیری از اشتباهات مورد نیاز است.

انواع نظریه

 فارغ از تنوع تعاریف نظریه، دسته‌بندی‌های مختلفی از آن ارائه شده است. در یک دسته‌بندی کلی، نظریه‌ها در چهار دسته قابل تقسیم‌اند:

۱- نظریه صوری: در این نوع کوشش می‌شود که پدیده موردنظر تبیین گردد. اما در این تبیین پدیده به عواملی نسبت داده می‌شود که خود آن‌ها پیچیده و مبهم هستند. به همین دلیل این نظریه از نقطه نظر علمی مردود است، برای مثال، در زمان‌های اولیه نظریه‌هایی درباره رفتار انسان تدوین گردید که براساس آن حوادث طبیعی را ناشی از اعمال خدایانی می‌دانستند که خود ساخته دست انسان بودند. دلیل این نوع تبیین‌ها نیز عدم آگاهی از رفتار انسان بود. این نوع تبیین‌ها که فاقد توانایی پیش‌بینی حوادث هستند، ارزش علمی ندارند.

۲- نظریه قیاسی: نظریه قیاسی، نظریه‌ای است که در آن برای تبیین از یک پدیده مشخصی به عنوان مدل استفاده می‌شود. یکی از نخستین مدل‌ها، مرکز تلفن بود که به صورت قیاسی برای تبیین کار مغز مورد استفاده قرار گرفت.

از آنجا که قیاس کامل نیست، نه این مدل و نه هیچ مدل دیگری نمی‌تواند به طور کامل روش‌هایی را که برای تبیین پدیده موردنظر لازم‌اند، عرضه کند. یک مدل خوب جنبه‌های مهم پدیده را عیناً نشان می‌دهد، اما تشخیص این که کدام یک از جنبه‌ها یا چهره‌های پدیده اهمیت دارد، غالبأ کار ساده‌ای نیست. به عنوان مثال، از نظر فیزیکی یک قطار برقی اسباب بازی ظاهراً می‌تواند مدلی از یک قطار واقعی باشد، اما از نظر لوکوموتیوران این مدل کافی و کامل نیست، زیرا سیستم کنترل یک قطار واقعی با این مدل کاملاً متفاوت است. نظریه‌هایی که به این طریق ساخته می‌شوند، بعداً مورد قضاوت قرار می‌گیرند. به این ترتیب نظریه‌ای مورد قبول واقع می‌شود که جزئیات آن با جزئیات پدیده موردنظر مطابقت داشته باشد.

۳- نظریه تقلیلی: این نوع نظریه، مشاهدات را بر اساس ماهیت فعالیت‌ها با فرآیندهایی که آسان‌تر از مشاهده حادثه هستند، تبیین می‌کند. به عنوان مثال، یک روان‌شناسی ممکن است رفتار معینی را بر اساس عمل سلول‌های فرد تبیین کند. در چنین تبیینی ممکن است سلول‌های زیادی وجود داشته باشند، اما دسته‌ای که فرض می‌شود ساده‌ترند، مورد تبیین قرار می‌گیرند. یکی از ویژگی‌های نظریه تقلیلی این است که عمل تبیین به طور مکرر ادامه پیدا می‌کند تا به پایین‌ترین سطح برسد، یعنی تبیین رفتار بر اساس سلول‌ها ادامه می‌یابد تا به مولکول و بالاخره به اتم برسد، لذا در نظریه تبیینی ابتدا کوشش می‌شود که پدیده موردنظر توصیف شود و سپس از طریق ترکیب فعالیت‌ها و فرآیندهای موجود، نظام ساده‌تری برای تبین به وجود آید.

۴- نظریه تجریدی: در نظریه تجریدی، حوادث پیچیده براساس حوادث ساده تبیین می‌شوند، ولی حوادث ساده نه به عنوان واقعیت، بلکه به عنوان توصیف دقیقی از روابط، مورد استفاده قرار می‌گیرند، ساخت‌های تبیینی متغیرهای مداخله‌کننده نامیده می‌شوند و معمولاً با بیان ریاضی ابراز می‌گردند. زیرا ریاضیات زبان دقیق و روشنی را برای یک نظریه تجریدی قابل قبول فراهم می‌سازد. جاذبه زمین مثال خوبی برای متغیرهای مداخله‌کننده است. چنان که می‌دانیم جاذبه زمین وجود دارد، اما انعکاس‌های لحظه‌ای نشان داده که جاذبه زمین صرفاً بیان ریاضی دقیقی است درباره گرایش حرکات اجسام به سوی اجسام دیگر از راه‌های مشخص. به هر حال نظریه تجریدی با استفاده از اصول ریاضی امکانات مناسبی برای تبیین پدیده‌های علمی فراهم کرده است. بدون شک این نوع کاربرد مؤثر و مفیدی در فیزیک دارد، و در تمام علوم بهترین مدل است. از این رو بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که نظریه تجریدی بالاترین نوع نظریه است، به گونه‌ای که باید راهنمای انواع دیگر نظریه‌ها باشد.

 نقش نظریه در پژوهش

نظریه در تبیین مشاهده، اندازه گیری و محدود کردن واقعیت‌های مورد پژوهش راهنمای پژوهشگر است. نظریه وسیله‌ای است که از طریق آن به جستجوی همبستگی‌های آزمایشی پدیده‌ها می‌پردازند. برای نظریه نقش‌های متفاوت و متعددی مطرح شده است، این بحث‌ها بیشتر مربوط به این موضوع هستند که آیا باید ابتدا نظریه را ساخت و سپس به پژوهش پرداخت، یا بر عکس آن عمل کرد و یا ترکیبی از این دو روش را به کار بست؟

در حقیقت هیچ‌کدام از این دو روش به تنهایی نمی‌تواند ایده علمی نوینی را عرضه کند، به همین دلیل و با توجه به مطالب زیر، ترکیب این دو روش می‌تواند در بررسی و خلق ایده‌های علمی سهم مؤثری داشته باشد.

روشی «ابتدا پژوهش، بعد نظریه» این عیب را دارد که در اجرای آن برای جمع‌آوری اطلاعاتی کوشش می‌شود که هدف مفیدی برای آن‎‌ها در نظر گرفته نشده است. اما اطلاعاتی که به این شیوه گردآوری می‌شوند، ممکن است به کشف، نظریه‌های مفیدی منجر گردند. روش «ابتدا پژوهش، بعد نظریه»، این عیب را دارد که پژوهشگر ممکن است فاقد اطلاعات مقدماتی لازم برای ساخت نظریه باشد. لذا ترکیب این دو روش ممکن است روش‌های کلی‌تر، دقیق‌تر و همچنین نمایش منظم‌تری از فرآیندهایی را که واقعاً اتفاق افتاده‌اند، مهیا سازد. روش ترکیبی، فعالیت‌های علمی را به سه دسته زیر تقسیم می‌کند: اکتشاف، توصیف و تبیین. در هر حال هر یک از روش‌های سه‌گانه در فعالیت‌های علمی نقش‌هایی را ایفا می‌کنند که به صورت کلی می‌توان عمده‌ترین آن‌ها را: تنظیم‌یافته‌ها، ایجاد فرضیه، پیش‌بینی و مهیا ساختن تبیین‌ها ذکر کرد.

به طور کلی می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد:

  1.  نظریه می‌تواند. افکار جدیدی را در روند حل مسائل نظری برانگیزد.
  2.  نظریه ممکن است الگوهایی از موضوعات و مسائل مورد بحث ارائه دهد به گونه‌ای که بتوان یک توصیف جامع و طرح‌گونه از آن‌ها عرضه کرد.
  3.  تجزیه و تحلیل و نقد هر نظریه ممکن است به نظریات تازه‌ای منجر گردد.
  4.  نظریه ممکن است الهام‌بخش فرضیه‌های علمی تازه‌ای باشد.
  5.  نظریه‌هایی که به آزمون آن‌ها می‌پردازیم صریحاً یا تلویحاً ما را هدایت می‌کنند که کدام مشاهدات به مسأله مورد بررسی مربوطند. بنابراین نظریه‌آزمایی در امر گردآوری مناسب داده‌ها اهمیت اساسی دارد.
  6.  نظریه می‌تواند با کمک به درک اینکه مشاهدات بازتاب چه مفاهیم کلی‌تری هستند، به فهم و تفسیر مجموعه‌ای از مشاهدات کمک کند و تبیین موجهی درباره نحوه ارتباط مشاهدات با یکدیگر فراهم آورد.
  7. نظریه هدایت‌گر تحلیل است. قضایایی از نظریه برمی‌خیزند که محور اصلی تحلیل داده‌ها را تشکیل می‌دهند.
  8. نظریه، زمینه و بستری فراهم می‌کند که مشاهدات خاص را در آن قرار دهیم و به این ترتیب به درک معنا و اهمیت احتمالی مشاهدات کمک می‌کنند، به این معنا، نظریه ما را به مشاهداتی حساس می‌سازد که در غیر این صورت ممکن بود از آن‌ها غفلت کنیم.
  9.  نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند تا به طرح مسائل جدی بپردازیم و از مسائل خاصی نیز آگاه شویم. امید می‌رود که نقش نظریه آن باشد که از طرح مسائل بی اهمیت پرهیز کنیم و تحقیق را به «حساب اجتماعی» تقلیل ندهیم.

فرآیندهای نظریه‌پردازی و نظریه‌آزمایی

 مشاهدات مستلزم تبیین‌اند، ولی به همان ترتیب هم باید در برابر واقعیت به آزمون در آیند. کافی نیست که فقط داده‌ها و واقعیت‌ها را گردآوری کرد، همچنین کافی نیست که فقط به تبیین بپردازیم بدون آنکه آن را در برابر واقعیت به آزمون بکشیم. تحقیق، متضمن ارتباط مستمری بین مشاهده و تبیین، گردآوری داده‌های بیشتر برای آزمون تبیین اولیه و پالایش تبیین نظری است. ارائه تبیین مناسب، متضمن دو فرآیند مرتبط به هم زیر است: نظریه‌پردازی و نظریه آزمایی.

۱- نظریه‌پردازی: فرآیندی است که با یک رشته مشاهدات آغاز شده و به ساختن نظریه‌هایی درباره این مشاهدات منتهی می‌شود. به این نوع نظریه‌پردازی، نظریه زمینی نیز می‌گویند زیرا مبتنی بر مشاهده است و برخی آن را نظریه بعد از واقعه یا نظریه پسینی می‌خوانند، زیرا نظریه بعد از مشاهده، نه قبل از آن می‌آید.

به طور کلی در پی انجام مشاهدات خاص، پرسشی اساسی مطرح می‌شود که آیا این مشاهده مورد خاصی از عامل عام‌تری است؟ در صورتی که چنین باشد می‌توان به درک بهتری از اهمیت و معنای آن مشاهده خاص برآمد.

۲- نظریه‌آزمایی: در آزمون هر نظریه. از آن نظریه سود می‌جوییم تا مشاهداتمان را هدایت کند. در این جا از عام به خاص حرکت می‌کنیم. مشاهدات باید آزمون تعیین‌کننده نظریه باشند. فرآیندهای نظریه‌پردازی و نظریه‌آزمانی در شکل زیر نشان داده شده است.

فرایند نظریه پردازی و نظریه آزمایی

 

مطالعه بیشتر

فروشگاه پژوهنده

مقیاس اندازه‌گیری در تحقیقات و پژوهش‌های علمی

مقیاس اندازه‌گیری

 علاوه بر مفهوم متغیر و نوع متغیرها، مقیاس اندازه‌گیری نیز از اهمیت خاصی برخوردارند. چرا که اندازه‌گیری از مراحل اصلی هر پژوهش به شمار می‌رود. اندازه‌گیری روشی است که از طریق آن به یک صفت یا یک ویژگی، با توجه به ملاک مشخص، عددی نسبت داده می‌شود. اندازه‌گیری، نسبت دادن اعداد به خصوصیات اشیا، وقایع یا افراد بر طبق قواعدی منطقی و قابل قبول است. اندازه‌گیری را می‌توان به روشی اطلاق کرد که از طریق آن عددی بر اساس یک قانون معین جایگزین یک صفت می‌شود. برای نسبت دادن اعداد به متغیرها چندین قاعده معروف وجود دارد. مجموعه قواعد مختلف، مقیاس‌های مختلف اندازه‌گیری و مجموعه قواعد مشخص، مقیاس اندازه‌گیری مشخصی را ارائه می‌دهند. چهار نوع مقیاس اندازه‌گیری مهم برای نسبت دادن مقادیر کمی به متغیرها وجود دارد

مقیاس اسمی:

اندازه‌گیری در ضعیف‌ترین شکل خود وقتی است که اعداد یا سمبول‌ها صرفاً برای طبقه‌بندی اشیا، اشخاص یا خصوصیات به کار رود. وقتی که اعداد یا سمبول‌ها به منظور مشخص نمودن گروه‌هایی که اشیای مختلف متعلق به آن گروه‌ها هستند به کار رود، در این صورت یک «مقیاس اسمی» یا طبقه‌ای ایجاد شده است؛ برای مثال به منظور مشخص کردن سازمان‌ها می‌توان از مقیاس اسمی استفاده کرد و آن‌ها را به «الف»، «ب»، و «ج» نام‌گذاری کرد. مثال دیگر تقسیم‌بندی سبک‌های مدیریت به S1، S2،  S3 و S4  است. در واقع در اینجا ما مدیران را برحسب سبک رهبریشان نام‌گذاری کرده‌ایم.

مقیاس ترتیبی (رتبه‌ای):

مواردی پیش می‌آید که صرف‌نظر از تفاوت محتویات یک طبقه از مقیاسی با محتویات طبقه دیگر، یک نوع ارتباط بین آن‌ها برقرار است. روابط موجود بین طبقات با توجه به نوع مقیاس، بیشتر به صورت «ترجیح دارد به؛ و بالاتر، بیشتر، مشکل‌تر، مشغول‌تر یا کامل‌تر است از) بیان می‌شود. چنین روابطی را معمولاً با علائمی نظیر «< » نشان می‌دهند. چنانچه میان برخی از طبقات یک مقیاس اسمی یعنی گروه متشکل از طبقات هم ارز رابطه «<» برقرار باشد، در آن صورت یک «مقیاس نسبتاً ترتیبی» خواهیم داشت و اگر رابطه «<» برای تمام طبقات به صورت جفت جفت صادق باشد، به طوری که طبقات کاملاً رتبه‌بندی شده باشند، در آن صورت یک «مقیاس ترتیبی» خواهیم داشت. استفاده از اصطلاحاتی چون «بالا، وسط، پایین» و «قوی، متوسط، ضعیف» در تحقیقات بیانگر مقیاس ترتیبی است؛ برای مثال طبقه‌بندی مردم یک کشور به پردرآمد، متوسط و کم درآمد، مقیاسی ترتیبی است.

مقیاس فاصله‌ای:

وقتی که مقیاسی همه خصوصیات یک مقیاس ترتیبی را دارا باشد و علاوه بر آن فاصله بین هر دو عدد بر روی مقیاس میزان مشخصی داشته باشد، در آن صورت به مقیاسی به مراتب قوی‌تری دست یافته‌ایم که آن را «مقیاس فاصله‌ای» می‌نامند. در این مقیاس تصور ما از طبقات مختلف داده‌ها آنچنان دقیق است که می‌دانیم فواصل بین هر دو عدد بر روی مقیاس دقیقاً چقدر است. هر مقیاس فاصله‌ای با واحد ثابت و مشترکی مشخص می‌شود که یک عدد واقعی را به زوج‌های مشاهدات ما در یک مجموعه ترتیبی نسبت می‌دهد. در این نوع اندازه‌گیری نسبت به هر دو فاصله مستقل از واحد اندازه‌گیری و مستقل از نقطه صفر است. در مقیاس فاصله‌ای نقطه صفر و واحد اندازه‌گیری اختیاری و قراردادی است؛ برای مثال با آن که واحد اندازه‌گیری و نقطه صفر در دو مقیاس سانتیگراد و فارنهایت با یکدیگر متفاوتند، هر دو برای اندازه‌گیری حرارت به کار می‌روند.

 مقیاس نسبی (نسبتی):

به مقیاسی که علاوه بر همه خصوصیات مقیاس فاصله‌ای دارای نقطه صفر واقعی نیز هست «مقیاس نسبتی» گفته می‌شود. در مقیاس نسبتی، نسبت هر دو نقطه روی مقیاس از واحد اندازه‌گیری مستقل است؛ برای مثال مقیاس‌هایی چون پوند و گرم، نقطه صفر واقعی دارند و نسبت بین هر دو وزن دلخواه، از واحد اندازه‌گیری مستقل است. وزن دو شئ مختلف را نه تنها با گرم بلکه پوند نیز می‌توان اندازه‌گیری کرد و در این صورت نسبت دو وزن برحسب پوند برابر است با نسبت همان دو وزن بر حسب گرم.

جدول زیر نشان‌دهنده خلاصه مفاهیم ذکر شده درباره مقیاس‌های چهارگانه و مقایسه آن‌هاست. این جدول نشان می‌دهد که عملیات جبری و ریاضی معمول را فقط برای مقیاس‌های فاصله‌ای و نسبتی می‌توان به کار گرفت؛ چرا که فقط این مقیاس‌ها نسبت به صفر (قراردادی یا مطلق) سنجیده می‌شوند.

مقایسه مقیاس‌های اندازه‌گیری - مقیاس اندازه‌گیری

تشخیص مقیاس‌های اندازه‌گیری از نظر تعیین نوع فنون آماری مورد استفاده برای تحلیل داده‌ها نیز از اهمیت زیادی برخوردارند. زیرا کیفیت داده‌های گردآوری شده تا حدود زیادی بستگی به مقیاس‌های اندازه‌گیری دارد. به عبارت دیگر داده‌های گردآوری شده در تحقیقاتی که متغیرهای آن دارای مقیاس‌های اسمی و رتبه‌ای بوده‌اند با داده‌هایی که متغیرهای آن دارای مقیاس‌های فاصله‌ای و نسبتی بوده‌اند، متفاوت است. جدول زیر به مقایسه مقیاس‌های چهارگانه براساس فنون آماری مورد استفاده پرداخته است.

مقایسه مقیاس‌ اندازه‌گیری بر اساس عملیات ریاضی و آزمون‌های آماری

مطالعه بیشتر

فروشگاه پژوهنده

variable-pazhohande

متغیر، تعریف متغیر، کاربرد متغیر و انواع آن در یک پژوهش علمی

متغیر

در امر پژوهش غالباً مفاهیم را به متغیر تبدیل می‌کنند. به عبارت روشن‌تر متغیر یک مفهوم است که تغییر می‌کند و بیش از دو یا چند ارزش یا عدد به آن اختصاص داده می‌شود. لذا متغیر به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که می‌توان آن‌ها را مشاهده یا اندازه‌گیری کرد و دو یا چند ارزش یا عدد را جایگزین آن‌ها قرار داد. عدد یا ارزش نسبت داده به متغیر، نشان‌دهنده تغییر از یک فرد به فرد دیگر یا از یک حالت به حالت دیگر است. میز یک مفهوم است نه متغیر، اما وزن یک میز یک متغیر است. مفهوم میز به تنهایی بر وجود ارزش‌های چندگانه دلالت نمی‌کند. به همین دلیل این مفهوم مشخص نمی‌سازد که چه ویژگی یا ویژگی‌هایی از آن موردنظر است و برای مثال، کدام یک از ویژگی‌های رنگ، وزن یا ارتفاع میز مورد مشاهده یا اندازه‌گیری قرار گرفته است. برای درک بیشتر متغیر به موارد زیر توجه نمایید.

متغیر

پژوهشگر با اندازه‌گیری متغیرها، روابط میان آن‌ها را تعیین می‌نماید. اندازه‌گیری برخی از متغیرها ساده است؛ مانند قد، سن و نظایر آن اما اندازه‌گیری برخی متغیرها نظیر تعهد سازمانی، بیگانگی اجتماعی و غیره به مراتب دشوارتر است.

گاهی اوقات ویژگی‌هایی که در یک پژوهش اندازه‌گیری می‌شوند، ممکن است در پژوهش دیگر ثابت نگه داشته شوند. متغیر در مقابل ثابت قرار دارد. ثابت به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که دارای ارزش مساوی و یکسان است و میزان آن در همه افراد یا اشیا یا حوادث به یک اندازه است. به عنوان مثال، اگر در پژوهشی دانش‌آموزان کلاس چهارم به عنوان آزمودنی به کار روند «کلاس» ثابت است.

انواع متغیر

متغیرها انواع مختلف دارند و براساس مبانی مختلفی طبقه‌بندی می‌شوند.

  1. طبقه‌بندی متغیرها بر اساس رابطه

۱-۱٫ متغیر مستقل، متغیر متحرک یا متغیر درون‌داد که به وسیله پژوهشگر اندازه‌گیری، دستکاری یا انتخاب می‌شود تا تأثیر یا ارتباط آن با متغیر دیگری معین شود. متغیر مستقل پیش فرض متغیر وابسته است،به عبارت دیگر این متغیر مقدمه، و متغیر وابسته، نتیجه است. به این ترتیب می‌توان گفت که متغیر مستقل یک ویژگی از محیط فیزیکی یا اجتماعی است که بعد از انتخاب، دخالت و دستکاری شدن توسط محقق، مقادیری را می‌پذیرد تا تأثیرش بر روی متغیر وابسته به صورت مثبت یا منفی مشاهده شود. به عنوان مثال، اگر فرض شود که طبقه اجتماعی در پیشرفت تحصیلی تأثیر دارد، «طبقه اجتماعی» متغیر مستقل و «پیشرفت تحصیلی» متغیر وابسته است.

۲-۱٫ متغیر وابسته، متغیر پاسخ یا برون‌داد است و عبارت است از وجهی از رفتار یک ارگانیسم که تحریک شده است. متغیر وابسته مشاهده یا اندازه‌گیری می‌شود تا تأثیر متغیر مستقل بر آن معلوم و مشخص شود. این متغیر از طریق متغیر مستقل، پیش‌بینی می‌شود. با تجزیه و تحلیل متغیر وابسته و شناسایی عوامل مؤثر بر آن، می‌توان پاسخ‌ها یا راه‌حل‌هایی را برای مسأله پژوهش شناخت. بنابراین پژوهشگر به تعیین مقدار و اندازه‌گیری این متغیر و متغیرهای دیگری که روی این متغیر تأثیر می‌گذارند، علاقمند است.

۳-۱٫ متغیرهای میانگر یا واسطه: متغیر میانگر متغیری است که گاه به عنوان رابط بین متغیر مستقل و وابسته قرار می‌گیرد؛ مثلاً در رابطه بین افزایش نقدینگی و تورم می‌توان متغیرهای میانگر مثل قدرت خرید را نیز در نظر گرفت.

  1. طبقه‌بندی متغیرها براساس نقش

 متغیرها براساس نقشی که در تحقیق بر عهده دارند، به دو گروه زیر تقسیم می‌شوند:

۱-۲٫ متغیرهای علّى: این متغیرها در واقع همان متغیرهای مستقل یا غیروابسته هستند که به عنوان عامل به وجود آورنده یک پدیده مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

۲-۲٫ متغیرهای توصیفی: این متغیرها مبین صفات و ویژگی‌های یک پدیده یا شیء هستند و در واقع وضع آن را توضیح می‌دهند و در تحقیقات توصیفی و حتی سایر انواع تحقیق در شناخت وضعیت شیء یا پدیده نقش مهمی دارند. این‌ها ممکن است از نوع کمی یا کیفی باشند؛ مانند وضع سنی، وضع تحصیلی، وضع سواد، وضع درآمد و الگوی زندگی، خصوصیات اقتصادی و اجتماعی یک جامعه.

  1. طبقه‌بندی متغیرها براساس تعداد ارزش

۱-۳٫ متغیرهای دو ارزشی: متغیر دوارزشی به متغیری اطلاق می‌شود که به آن فقط دو ارزش یا دو عدد نسبت داده می‌شود، مانند جنس که دارای دو ارزش زن و مرد است و می‌توان برای ثبت آن‌ها از اعداد صفر و یک یا اعداد دیگری استفاده کرد. کرلینجر (۱۹۸۶) متغیر دو ارزشی را دوبخشی نامیده است و چنین می‌نویسد: «برخی از این متغیرها، دوبخشی واقعی هستند، مانند زن و مرد، مرگ و حیات، شهری و روستایی که حضور یا عدم حضور ویژگی موجب تقسیم‌بندی آن‌ها می‌شود و برخی از آن‌ها ممکن است دو بخشی ساختگی باشند.

۲-۳٫ متغیرهای چند ارزشی: متغیر چندارزشی متغیری است که بیش از دو عدد با دو ارزش به آن اختصاص داده می‌شود، مانند سطح تحصیلی و هوش که دارای درجات مختلفی هستند و به هریک از درجات آن‌ها می‌توان عدد یا ارزش معینی را اختصاص داد.

        ۴٫ سایر دسته‌بندی متغیرها

۱-۴٫  جانبی: این متغیرها موضوع اصلی تحقیق را تشکیل نمی‌دهند، بلکه در صحنه تحقیق به شکل‌های مختلف حضور دارند و محقق اقداماتی را در مورد آن‌ها انجام می‌دهد. این متغیرها عبارتند از:

۱-۱-۴٫ متغیرهای تعدیل‌کننده: این متغیر عاملی است که پژوهشگر آن را انتخاب و اندازه‌گیری یا دستکاری می‌کند تا مشخص شود که آیا تغییر آن موجب تغییر همبستگی بین متغیرهای مستقل و وابسته می‌شود یا خیر؛ به عبارت دیگر اگر ماهیت همبستگی بین متغیرهای مستقل و وابسته به علت یک متغیر سوم باشد، محقق می‌تواند آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد؛ مثلاً اگر تفاوتی بین متغیر هوش و معدل دانشگاهی دانشجویان پسر و دختر وجود داشته باشد، در این جا متغیر جنس به عنوان متغیر تعدیل‌کننده می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

۲-۱-۴٫ متغیرهای کنترل: از آنجا که در یک مطالعه ممکن است محقق نتواند کلیه متغیرها را به طور همزمان مورد مطالعه قرار دهد، می‌تواند یک یا چند مورد آن‌ها را ثابت نگه دارد یا اثر آن‌ها را ختی نماید. چنین متغیرهایی را که حذف می‌شوند، متغیر کنترل می‌نامند. باید دانست که در مواقعی متغیرهای تعدیل‌کننده نیز نقش متغیر کنترل را به عهده می‌گیرند. در مثال زیر مفهوم متغیر کنترل بهتر مشخص می‌شود.

 پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزانی که والدین باسوادند، بیشتر از پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزانی است که والدین آن‌ها سواد ندارند، در اینجا، سواد والدین متغیر مستقل، پیشرفت تحصیلی متغیر وابسته و هوش دانش‌آموزان، متغیر کنترل است که باید در هنگام انتخاب نمونه حذف شود تا بهتر بتوان به رابطه بین متغیر مستقل و تابع پی برد.

۳-۱-۴٫ متغیرهای مزاحم با مداخله‌کننده: این‌گونه متغیرها به به صورت فرضی و نظری در متغیر وابسته اثر می‌گذارند، ولی عملاً قابل مشاهده، اندازه‌گیری و دست‌کاری نیستند یا خارج از کنترل محقق قرار دارند. این متغیرها تحت تأثیر متغیرهای مستقل، تعدیل‌کننده و کنترل هستند و قابلیت تعمیم‌پذیری یافته‌های پژوهش را کاهش می‌دهند.

۲-۴٫ کمی و کیفی: همان‌طور که گفته شده متغیر یک مفهوم است که می‌تواند مشاهده یا اندازه‌گیری شود. این اندازه‌گیری ممکن است به صورت کیفی یا کمی انجام شود. متغیر کمی به متغیری اطلاق می‌شود که از نظر کمیت تغییر می‌‌کند. اختلاف مقادیر آن را می‌توان با استفاده از عدد ثبت کرد و آن‌ها را می‌توان با هم جمع کرد. متغیرهای کمی، متغیرهایی هستند که انسان توانسته است برای آن‌ها واحد و مبدا اندازه‌گیری معین کند، مانند: قد، وزن، سن، نمره‌های یک آزمون استعداد تحصیلی، یا زمان لازم برای حل یک مساله فیزیک.

متغیر کیفی، به متغیری اطلاق می‌شود که اختلاف و تغییرات بین میزان‌های مختلف آن کیفی است و برای ثبت آن ممکن است از روش‌های دیگری غیر از به کار بردن عدد استفاده شود. به عبارت دیگر پژوهشگر توانایی اندازه‌گیری متغیر کیفی را ندارد و ویژگی‌های آن را نمی‌تواند به وسیله ارقام ریاضی نمایش دهد. برای ثبت مشاهدات یا اندازه‌گیری‌هایی که از این متغیر به عمل می‌آید از حروف الفبا یا کد استفاده می‌شود. این‌گونه متغیرها را نمی‌توان جمع و تفریق کرد و برای آن‌ها مبدأ اندازه‌گیری نیز وجود ندارد. رنگ مو، رنگ چشم و جنس متغیرهای کیفی هستند.

۳-۴٫ گسسته و پیوسته: کار پژوهشگر، گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده از متغیرها است. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، متغیرها به وسیله عدد یا ارزش مشخص می‌شوند. ماهیت اعداد و ارزش‌ها بستگی به این دارد که متغیر موردنظر پیوسته است یا گسسته.

  • متغیر گسسته می‌تواند اعداد یا ارزش‌هایی را که مشخص‌کننده یک وجه مشخص و معین از یک مقیاس هستند، به خود اختصاص دهد. به عنوان مثال جنس یک متغیر گسسته است: یک شخص یا زن است یا مرد. اختصاص هر نوع ارزش دیگری بین این دو نوع ارزش امکان‌پذیر نیست. تعداد بازیکنان یک تیم فوتبال نیز یک متغیر گسسته است، زیرا فقط امکان داشتن ۱۱ بازیکن وجود دارد و نه ۵/۷ نفر بازیکن.
  • متغیر پیوسته، متغیری است که بین دو واحد آن هر نقطه یا ارزشی را می‌توان انتخاب کرد. در این متغیر درجات مختلف اندازه‌گیری وجود دارد و دقت وسیله اندازه‌گیری، تعداد این درجات را تعیین می‌کند. به عنوان مثال، وزن یک متغیر پیوسته است و می‌تواند بین صفر تا بی‌نهایت باشد. قد، زمان، طول یا ارتفاع پرش، درصد چاقی بدن و سطح هموگلوبین خون متغیرهای پیوسته هستند. ناگفته نماند که در عمل تشخیص بین متغیر پیوسته و گسسته به صورت نظری امکان‌پذیر نیست. دلیل این امر هم فقدان وسایل اندازه‌گیری دقیق و مناسب است. در خیلی از متغیرهای پیوسته ما ناگزیریم اعداد را به صورت کلی برای اندازه‌گیری به کار بریم. بهره هوشی از نظر تئوری یک متغیر پیوسته است. اما در عمل، آزمونی که برای اندازه‌گیری هوش به کار برده می‌شود، به‌گونه‌ای است که نمره‌ها را به صورت کلی با نمره‌های گسسته نشان می‌دهد.

۴-۴٫ مستقل عملی یا فعال و هویتی یا تشخیص: در تحقیق آزمایشی (طرح عاملی) متغیرهای مستقل برحسب توانایی‌های محقق در دخل و تصرف و دست‌کاری آن‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: متغیر مستقل عملی یا فعال و متغیر مستقل هویتی یا تشخیصی. متغیر عملی یا فعال متغیری است که محقق می‌تواند آزمودنی‌ها را در سطوح مختلف آن به صورت تصادفی جایگزین کند. به عنوان مثال راهنمایی و مشاوره یک متغیر فعال یا عملی است، زیرا محقق می‌تواند تعیین کند که کدام دسته از آزمودنی‌ها در معرض کدام روش راهنمایی و مشاوره قرار گیرند. اما در متغیر تشخیصی یا هوینی محقق این توانایی را ندارد که آزمودنی‌ها را در سطوح مختلف متغیر جایگزین کند، و ماهیت سطوح این متغیرها به نحوی است که آزمودنی‌ها خود به خود و بدون دخالت محقق قبلاً در آن‌ها جایگزین شده‌اند. به عنوان مثال، سطح تحصیلی یک متغیر هویتی است و محقق نمی‌تواند هیچ‌گونه کنترلی در سطوح آن اعمال کند، به این معنی که هر آزمودنی با توجه به تحصیلات خود در سطح مشخصی قرار می‌گیرد. هوش، وضعیت اجتماعی – اقتصادی و جنس از متغیرهای هویتی یا تشخیصی محسوب می‌شوند.

 

منبع : https://en.wikipedia.org/wiki/Variable

فروشگاه پژوهنده

نقش تعریف و انواع آن در یک پژوهش علمی

تعریف

 علت اساسی ابهام موجود در بسیاری از مسائل، وجود واژه‌ها و اصطلاحاتی است که به گونه‌ای نارسا تعریف شده‌اند. لذا اگر بدانیم مقصود از اصطلاحات یا واژه‌هایی که در بیان آن‌ها به کار رفته‌اند چیست، بسیاری از مسائل حل‌شدنی خواهند بود.

دلیل دیگری که موجب شده تا بسیاری از مسائل، لاینحل باقی بمانند این است که اصطلاحات آن‌ها از زبان محاوره‌ای و روزمره گرفته شده است. مفاهیمی مانند قدرت، بوروکراسی، رضایت شغلی حتی اصطلاحاتی که سطح انتزاعی آن‌ها پایین‌تر است، نظیر هوش، انگیزه و اضطراب، برای مردمان مختلف معانی گوناگونی دارد و در زمینه‌های متفاوت چیزهای مختلفی را نشان می‌دهد. این مطلب، در ارتباطات روزمره، مسائل عمده‌ای را ایجاد نمی‌کند، اما علم نمی‌تواند با زبان مبهم و نادقیق پیشرفت کند. اگر قرار باشد که مفاهیم به عنوان کنش‌های ارتباطی، حساسیت تجربه، تعمیم دادن و ساختن تئوری، عمل کند، لازم است روشن، واضح، دقیق و مورد توافق باشد. برای مشخص کردن مفاهیم، شاید تنها راه مناسب و شایسته این باشد که برای آن‌ها تعریف دقیقی به دست دهیم.

تعریف قضیه‌ای است که ماهیت یا خاصیت یک پدیده با مفهوم را بیان می‌کند و به وسیله آن می‌توان به معانی یک پدیده با مفهوم پی برد. یکی از صاحب‌نظران معتقد است که:

  • امور معلوم نیازی به تعریف ندارند.
  •  هیچ امری هر چند دارای ابهام اندکی باشد، نباید بی‌تعریف گذاشته شود.
  • در تعریف یک امر، از اصطلاحات نباید استفاده برد، زیرا اصطلاحات خود نیاز به تعریف دارند.
  • تعریف باید طوری باشد که فضای مفهوم به طور پایدار تثبیت شود تا همه افراد، از آن مفهوم فقط یک مطلب را بفهمند و امکان تغییر مفهوم و تعبیر گوناگون از آن وجود نداشته باشد (شرط پایداری).
  • تعریف باید به گونه‌ای دقیق باشد که بتوان آن مفهوم را به سادگی بررسی نمود.

انواع تعریف

تعریف مفهومی: هرگاه در تعریف یک مفهوم یا سازه از سایر مفاهیم و سازه‌ها استفاده شود آن را تعریف وضعی گویند. تعریف مفهومی تقریباً همان شرح‌هایی است که معمولاً در فرهنگ واژه‌ها آورده می‌شود و کاربرد خاصی در امر تحقیق ندارد. مثلاً واژه قدرت به گونه مفهومی به عنوان توانایی یک فرد یا گروه در وادار کردن فرد یا گروه دیگر به انجام چیزی که مایل به انجام آن نیست تعریف می‌شود.

هدف این نوع تعریف در پژوهش علمی، تعیین ماهیت کلی فرآیند با پدیده مورد علاقه پژوهشگر و ارتباط آن با مطالعات یا تئوری‌های موجود است. پژوهشگر از این طریق می‌تواند مطالعه خود را به اطلاعات دیگری که درباره مفاهیم و سازه‌های مورد نظرش موجود است مربوط سازد.

تعریف اسمی: از طریق تعاریف اسمی، معانی واژه‌ها مشخص و سوء‌تفاهم‌های احتمالی برطرف شده و امکان سنجش و بررسی متغیر میسر می‌گردد. وقتی یک مطلب در گفتار و بیان بارها تکرار و هر بار برای تفهیم آن توضیحات طولانی لازم شود، کافی است که آن مطلب به صورت یک واژه، فقط یک بار و سپس به جای توضیحات طولانی مکرر از آن واژه استفاده شود. مثلا به جای این که هر بار بگوییم: «شخصیتی حقوقی که در برگیرنده امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری است و غیره»، کافی است که فقط گفته شود «سازمان». بدین ترتیب نه فقط در نوشتن و صحبت کردن، صرفه‌جویی می شود، بلکه ارتباطات بیانی و علمی با سرعت بیشتری انجام می‌گردند.

 تعریف تحلیلی: مفاهیم گرفته شده از زبان عامیانه، گاه از نظر گروه‌های مختلف جامعه دارای معانی کاملاً متفاوتی می‌باشند، به طوری که اگر شخصی از یک گروه بخواهد آن واژه را در گروه دیگر به کار برد، با سوء‌تفاهم روبرو خواهد شد. در صورتی که قرار باشد ارتباط و روابط اجتماعی بین اعضای گروه‌ها به وجود آید لازم است معانی واژه‌های مورد استفاده را قبلاً بررسی کرده و معانی معمول آن واژه‌ها را در جامعه موردنظر تعیین نمود. این‌گونه بررسی و تعیین معانی را «تعریف تحلیلی» می‌نامند.

تفاوت تعریف تحلیلی با تعریف اسمی در این است که تحلیل معنی با تعریف تحلیلی یک امر قراردادی نیست، بلکه یک امر تحقیقی است، یعنی به صورت تجربی بررسی می‌شود که فلان واژه در بین افراد یک جامعه دارای چه معنی یا معانی است و لذا در تعریف تحلیلی برعکس تعریف اسمی درباره یک امر واقع (واقعیت) صحبت می‌شود.

تعریف تجزیه‌ای: تعریف تجزیه‌ای، روشی نسبتاً دقیق است که واژه موردنظر را به طور کاملاً صریح و مشخصی محدود می‌سازد. این نوع تعریف مبتنی بر جریان «محرک – پاسخ» می‌باشد، بدین ترتیب که به یک عده از افراد محرکی (مثلاً به صورت یک سؤال) داده می‌شود و بر مبنای عکس‌العمل‌های آن‌ها در مقابل این محرک، به آن‌ها یک صفت داده می‌شود. تقریباً همه «سؤالات» یک پرسشنامه و خصوصاً مقیاس‌های سنجش گرایش تعاریف تجزیه‌ای هستند.

تعریف چند مرحله‌ای: برخی از واژه‌های علوم اجتماعی، به علت موارد استفاده گوناگون، دارای فضای مفهومی نسبتاً وسیعی هستند که نمی‌توان آنها را با تعاریفی که گذشت محدود و مشخص نمود، مانند واژه «سازمان». مفهوم سازمان‌ را نمی‌توان به این سادگی تعریف نمود. زیرا تعریف آن نه از طریق تعیینخطوط مرزی و محدوده بیرونی فضای مفهوم آن امکان‌پذیر است و نه با شمردن مفعول‌های نامحدودی که محتوای فضای مفهوم را تشکیل می‌دهند (مانند وزارتخانه، واحد تولیدی، بیمارستان، زندان، دانشگاه، مدرسه، ارتش و نظایر آن). لذا برای تعریف مفهوم سازمان باید مراحل زیر را طی کرد:

تحلیل مفهوم سازمان: یعنی به چه چیزهایی اصولاً «سازمان» اطلاق می‌شود و تا آنجا که امکان‌پذیر باشد انواع مختلف مفعول‌هایی که تشکیل‌دهنده محتوای فضای مفهوم هستند، نمونه‌وار برگزیده و برشمرده شوند.

بررسی تجربی: سپس وجوه مشترک این‌گونه مفعول‌ها نمونه‌وار جستجو می‌شود، مثلاً:

  1.  همه آن‌ها یک واحد متشکلی از روابط اجتماعی هستند.
  2.  همه آن‌ها آگاهانه به دنبال مقاصد و اهداف خاصی می‌باشند.
  3.  تشکل آن‌ها مبتنی بر ضوابطی عقلانی است که دست‌یابی به «هدف» را به بهترین وجه ممکن، میسر می‌سازند.

سپس این وجوه مشترک به عنوان ضابطه و معیار ارزیابی و بررسی تشکیلات یک جامعه قرار می‌گیرند، به این معنی که می‌توان آن‌گونه تشکیلاتی را که دارای این ضوابط باشند، «سازمان» نامید.

تعریف واقعی: این‌گونه تعاریف که در کتاب‌های مختلف به آن اشاره می‌شود، هدفش تعیین «ماهیت» یک واژه با سؤالاتی شبیه: «… یعنی چه؟» یا «… چیست؟ » می‌باشد (مثلاً تربیت یعنی چه؟ دموکراسی چیست؟)

البته با استفاده از پاسخ سؤال‌هایی نظیر «یعنی چه» و «چیست» رسیدن به «ماهیت» یک واژه بسیار مشکل است؛ اما با کمی تأمل و تعمق ممکن است، راه‌هایی به نظر برسد که بتوان این فضای مفهوم را مشخص نمود، اما این راه‌ها جز آنچه که تاکنون گفته و بررسی شده‌اند نخواهند بود. لذا، «تعریف واقعی» به صورت یک تعریف خاص نمی‌تواند مورد استفاده واقع شود.

تعریف عملیاتی (عملی): تعریف عملیاتی، یک مفهوم را به صورت اعمال و اموری که در مطالعه به عنوان معرف و معادل آن مشخص می‌شوند، تعریف می‌کند و این امکان را فراهم می‌آورد که مورد اندازه‌گیری قرار گیرند. مثلاً مفاهیم قدرت، هوش و رضایت شغلی و به طور کلی همه ویژگی‌های غیر رفتاری (مانند ادراکات، ارزش‌ها، نگرش‌ها) اموری مشاهده‌ناپذیرند. در این‌گونه موارد، وجود تجربی یک مفهوم باید استنباط شود. این‌گونه استنباط‌ها از طریق تعاریف عملی که مفاهیم را با پیشامدهای تجربی مجهز می‌سازد، انجام می‌شود. بنابراین تعاریف عملیاتی، سطح مفهومی (نظری) را با سطح تجربی مشاهده پیوند می‌زند و پژوهشگر را قادر می‌سازد که با استفاده از داده‌های اولیه‌ای که همواره به صورت واقعیت‌های مشاهده‌پذیر در اختیار اوست، پژوهش را اجرا کند.

معرف (شاخص)

مفهوم‌سازی ساختن مفهومی انتزاعی برای فهمیدن امری واقعی است. لذا، در مفهوم‌سازی به همه جنبه‌های واقعیت موردنظر توجه نشده، بلکه فقط آن جنبه‌هایی که از نظر محقق اصلی است را دربرمی‌گیرد. گام بعدی در ساختن یک مفهوم، تعریف شاخص‌هایی است که به کمک آن‌ها بتوان ابعاد مفهوم را اندازه‌گیری کرد.

شاخص‌ها نشانه‌های عینی قابل شناسایی و قابل اندازه‌گیری ابعاد مفهوم هستند. مثل این است که بگوییم، موهای سفید کم پشت، دندان‌های ریخته و پوست چروکیده، شاخص‌های پیری هستند. اما در کشورهایی که سازمان ثبت احوال وجود دارد، تاریخ تولد شاخص معتبرتری است، زیرا اجازه می‌دهد با دقت بیشتر وضعیت پیری را که از تفاوت میان تاریخ تحقیق و تاریخ تولد به دست می‌آید، اندازه گرفت.

برخی از مفاهیم ساده‌اند، مثل پیری که فقط یک بعد و یک شاخص (سن) دارد. برخی دیگر خیلی پیچیده‌اند و ایجاب می‌کنند که بعضی از ابعادشان را پیش از رسیدن به شاخص‌ها به مؤلفه‌هایی تجزیه کرد. بنابراین، تعداد ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌ها بر حسب مفاهیم تغییر می‌کند. شکل زیر می‌تواند بیانگر تجزیه مفهوم و نشان‌دهنده ارتباط بین مفهوم، بعد، مؤلفه و شاخص باشد.

نقش تعریف در ارتباط بین مفهوم، بعد، مولفه و شاخص

عدد تاکسی

زمانی که ریاضیدان انگلیسی هاردی برای عیادت ریاضیدان شهیر هند رامانوجان به بیمارستان رفته بود به این موضوع اشاره کرد که شماره تاکسی که به وسیله آن به بیمارستان آمده، عدد بی ربط و بی خاصیت ۱۷۲۹ بوده است . رامانوجان بلافاصله ضمن رد ادعای هاردی به او یادآور شد که اتفاقا عدد ۱۷۲۹ بسیار جالب توجه است . خود ۱۷۲۹ عدد اول است. دو عدد ۱۷ و ۲۹ هر کدام عدد اول هستند. جمع چهار رقم تشکیل دهنده آن میشود ۱۹ که اول است.

جمع دو عدد اولیه و دو عدد آخری میشود ۸۱۱ که باز هم عدد اول است دو عدد ابتدایی(سمت چپ) اگر جمع شوند؛عدد ۸۲۹ میشود که باز هم عدد اول است. دو عدد اولیه اگر از هم دیگر کسر شوند؛عدد ۶۷ ساخته میشود که باز هم عدد اول است. سه عدد سازنده آن عدد اول است(۱و۷و ۲).  جمع عددی اعداد تشکیل دهنده ۱۷۲۹ یا:۱+۷+۲+۹=۱۹ است؛ عکس ۱۹ عدد ۹۱ است؛ اگر ۱۹*۹۱بشودنتیجه برابر ۱۷۲۹ میشود. این هم یکی دیگر از اختصاصات ۱۷۲۹ است که در هر عددی دیده نمیشود. عدد ۱۷۲۹ اولین عددی است که می توان آنرا به دو طریق به صورت حاصلجمع مکعبهای دو عدد مثبت نوشت : ۱۲ به توان ۳ به علاوه ۱ به توان ۳ و ۱۰ به توان ۳ به علاوه ۹ به توان ۳هردو برابر۱۷۲۹ می باشند .(اولین مطلب موجود دررابطه با این خاصیت ۱۷۲۹ به کارهایبسی ریاضیدان فرانسوی قرن هفدهم باز میگردد.) حال اگر کمی مانندریاضیدانها عمل کنید باید به دنبال کوچکترین عددیبگردید که به سه طریق مختلفحاصلجمع مکعبهای دو عدد مثبت است این عدد۸۷۵۳۹۳۱۹می باشد که درسال ۱۹۵۷توسط لیچ کشف شد: ۴۱۴ به توان ۳ + ۲۵۵ به توان ۳ و ۴۲۳ به توان ۳+ ۲۲۸ به توان ۳ و ۴۳۶ به توان ۳ + ۱۶۷ به توان ۳ هر سه جوابشان برابر ۸۷۵۳۹۳۱۹ است . امروزه ریاضیدانان عددی را که به n طریق مختلف به صورت حاصلجمع مکعبهای دو عدد مثبت باشد ،n ــامین عدد تاکسی می نامند و آنرا با Taxicab نمایش می دهند.جالبتر از همه اینکه ،هاردی و رایت ثابت کردند برای هر عدد طبیعی n ناکوچکتر از ۱ ،n ــامین عدد تاکسی وجود دارد ! هرچند، چهارمین تا هشتمین اعداد تاکسی نیز کشف شده اند ولی تلاشها برای یافتن نهمین عدد تاکسی تاکنون نا کام مانده است . متاسفانه اطلاعات زیادی درباره اعداد تاکسی موجود نیست.
construct-pazhohande

سازه در تحقیق علمی چیست و کاربرد آن چگونه است؟

سازه

 برخی مفاهیم با واقعیت‌ها و چیزهایی که توصیف می‌کنند، ارتباط نزدیک دارند. مثلاً مفهوم میز را می‌توان با نشان دادن میزهای معینی به آسانی بیان کرد. اما برخی مفاهیم را نمی‌توان به آسانی به پدیده‌هایی که این مفاهیم در توصیف آن‌ها ایجاد شده اند، ربط داد؛ مثلاً مفاهیمی چون طرز فکر، یادگیری و انگیزش از این گونه‌اند. این‌گونه مفاهیم در واقع تجریدهایی عالی‌تر از رویدادهای محسوس و ملموس هستند و می‌توان آن‌ها را نوعی استنباط دانست. این نوع تجریدهای عالی‌تر در پژوهش علمی «سازه» خوانده می‌شوند.

مثلاً هوش به عنوان یک مفهوم، انتزاعی است از مشاهده‌های مربوط با رفتارهایی که هوشمندانه یا غیر هوشمندانه به شمار آید. اما هوش به عنوان یک سازه علمی، دارای معنایی است که می‌تواند هم بیشتر و هم کمتر از چیزی باشد که مقصود از یک مفهوم است. بدین ترتیب دانشمندان سازه را به گونه‌ای نظام‌مند به دو طریق زیر به کار می‌برند:

نخست آنکه سازه مورد نظر (مثلاً هرش) از راه‌های مختلف به سازه‌های دیگر ارتباط پیدا می‌کند. مثلاً می‌توان گفت پیشرفت تحصیلی به نحوی تابع هوش و انگیزه است. دوم آنکه هوش به گونه‌ای تعریف می‌شود که بتوان آن را مشاهده و اندازه‌گیری کرد. مثلاً با اجرای آزمون هوش A می‌توانیم درباره هوش کودکان مشاهده‌هایی به عمل آوریم، یا از معلمان بخواهیم درجات نسبی هوش شاگردان خود را معلوم کنند مقصود آن است که سازه‌های نظری اغلب از طریق متغیرهای مشاهده‌پذیر به حیطه رفتاری مربوط می‌شوند، بدین معنی که دومی اندازه‌ها یا نشانگرهای اولی به شمار می‌آید. دانشمند خود نسبت به این امر آگاه است که وقتی از سازه‌ها بحث می‌کند؛ واقعیت آن‌ها را تنها از روی رفتار مشاهده شده استتاج کرده است. بنابراین باید سازه‌ها را به گونه‌ای تعریف کرد که مشاهده‌ها را ممکن سازد. تشکیل فرضه اغلب مستلزم رفتن از سطح عملی و ملموس به سطح مفهومی با انتزاعی است و همین حرکت به سوی سطح مفهومی است که تعمیم‌پذیری نتایج مطالعه را امکان‌پذیر می‌سازد. بنابراین پژوهش علمی مستلزم توانایی حرکت از سطح علمی به سطح مفهومی است و بالعکس. مثلاً قابلیت اجتماعی یک سازه است که از یک سو به مهارت‌های اجتماعی، شناختی و عاطفی و از سوی دیگر به فرآیند اجتماعی شدن و تجربه‌های اجتماعی در روابط بین فردی اشاره دارد. مشاهده قابلیت اجتماعی تنها با ایجاد شرایط خاص و با کمک متغیرها امکان‌پذیر می‌گردد، رابطه بین مشاهده متغیر و سازه را به طریق زیر می‌توان نشان داد.

رابطه بین مشاهده، متغیرها و سازه

رابطه بین مشاهده، متغیرها و سازه

رابطه مفهوم با سازه

بر اساس تعریفی، تحقیق عبارت است از مقابله و مقایسه اندیشه با واقعیت. برای این مقابله و مقایسه، پژوهشگر گاهی از اندیشه‌ها به سراغ واقعیت‌ها می‌رود و زمانی برعکس از واقعیت‌ها به سوی اندیشه رهسپار می‌شود. هر یک از این دو حرکت متضاد، نام خاص خود را دارا است. حرکت محقق از اندیشه (تئوری، فرضیه یا مفهوم) به مشاهده (مشهود، متغیر یا اندازه) را اصطلاحاً «عملیاتی کردن» گویند. منظور از عملیاتی کردن قابل مشاهده ساختن یک تئوری و پیش بینی طرق اندازه‌گیری آن است. اگر مفهوم یک پدیده غیر قابل رؤیت باشد، عملیاتی کردن به معنای قابل رویت کردن و یافتن مصداقی عینی و واقعی برای مفهوم است. بر عکس، در مفهوم‌سازی محقق از تجارب و مشاهدات روزانه خود به طرف محفوظات و مفهومات ذهنی و اندیشه‌ای گام بر می‌دارد و سعی بر این دارد که از امور جزیی قانون یا اصلی کلی (تئوری) بسازد تا بدین وسیله بتواند امر جزئی مشابه را تحت نظم و کنترل خود در آورد. پس مفهوم‌سازی قابل فهم کردن و تابع نظم و کنترل کردن مشهود یا سلسله‌ای از مشهودات و تجارب و از آن‌ها تئوری ساختن می‌باشد. لیکن برای انجام این حرکت‌های متضاد، یعنی از مفهوم به مشهود، و برعکس، از مشهود به مفهوم، محقق نیازمند ابزار و وسیله‌ای خاص است تا بتواند به سر منزل مقصود برسد. این ابزار یا وسیله، چیزی جز سازه نیست. مسلماً از مفهوم تا مشهود شکاف یا خلائی وجود دارد که سازه آن را پر می‌کند.

به این ترتیب به هنگام مفهوم‌سازی، پژوهشگر کار را از مشهود، یعنی مشاهدات، شروع می‌کند و هدفش نیل به مفهوم (فرضیه و سرانجام تئوری) است. در مرحله عملیاتی کردن با مشهودسازی، وی به عنوان مرحله آغازین، از مفهوم حاصل از فرضیه با تئوری حرکت کرده تا خود را به مشهود، یعنی مشاهدات و اندازه‌گیری‌ها برساند. در هر دو مرحله (مفهوم سازی و مشهودسازی) سازه‌ها به عنوان پل‌های ارتباطی عمل می‌کنند و در واقع مرحله میانی تلقی می‌شوند.

فرایند مفهوم‌سازی و عملیاتی‌کردن

فرایند مفهوم‌سازی و عملیاتی‌کردن

 

 

 

 

مفهوم در زبان علم و ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم نظری و تجربی

مفهوم در زبان علم و ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم نظری و تجربی

مفهوم یا کانسپت در لغت آنچه مورد فهم واقع شده‌است. اما در اصطلاح:

  • گاهی به واحد اصلی تفکر اطلاق می‌شود که قابل تقسیم بندی نیست،می‌تواند مفید و مضر باشد.
  • مفهوم در برابر مصداق. مفهوم یعنی، معنا و مدلولی که لفظ بر آن دلالت می‌کند و از لفظ فهمیده می‌شود. به نظر متفکران بزرگی از قبیل ارسطو، هربرت پوتنام،…مفهوم به صورت ساده معرفی و ترکیب برداشت‌های حسی است به نظر دسته دیگری از متفکران از قبیل جان دیویی مغز نمی‌تواند یک دریافت‌کننده مفعول و بدون مداخله باشد.

مفهوم به دو دسته طبقه‌بندی می‌شود:مفهوم جزئی و کلی. اولی شامل تمام خصوصیات تشکیل دهنده یک مفهوم می‌باشد،برداشت از یک مفهوم در واقع مجموعی از ویژگی‌هایی است که باعث تمایز آن مفهوم از بقیه مفاهیم می‌شود. و دومی (کلی) مجموع خصوصیاتی که تشکیل دهنده برداشت اول هستند(مانند مفهوم انسان بدون مشخصات یک مصداق خاص)

  • مفهوم جزئی: مفهومی است که تنها بر یک مصداق «قابل صدق» است؛ مانند: تهران
  • مفهوم کلی: مفهومی است که بر بیش از یک مصداق «قابل صدق» است؛ مانند: انسان

در تحقیق به روش علمی یکی از حساس‌ترین اقدامات تعریف صحیح عناصر تحقیق است. تفاوت بین این عناصر در یک تحقیق، شاید بسیار ظریف باشد. از این رو شناخت دقیق و درک صحیح آن‌ها می‌تواند فرآیند تحقیق را در مسیر صحیح قرار دهد.

مفهوم

در تعقل و تفکر از زبان استفاده می‌شود. زبان خود شیوه ارتباطی است که متشکل از نمادها و قوانینی است که می‌توان آن‌ها را به شیوه‌های گوناگون ترکیب کرد، نمادها به خودی خود قابل فهم نیستند و برای انتقال آن‌ها از مفاهیم استفاده می‌شود. به عبارت دیگر دریافت و انتقال پیام‌های علمی از طریق مفاهیم امکان‌پذیر است. مفهوم را می‌توان انتزاع یا تجرید رویدادهای مشاهده‌پذیر دانست، بدین معنا که بیانگر یک چیز، ویژگی یا پدیده بخصوصی است. تشکیل مفهوم راهی کوتاه برای تعریف و توصیف واقعیت‌ها است و مقصود از آن ساده کردن امر تفکر است. به طور کلی می‌توان گفت: مفاهیم بلوک‌هایی هستند که ساختمان نظریه به وسیله آن‌ها ساخته می‌شود. یک مفهوم، ذهنیتی است که در قالب آن نمادها و کلمات بیان می شود.

هنگامی که یک مفهوم بر اساس فعالیت‌های حسی و به صورت عینی و با حداقل کوشش ساخته شود، واقعی یا ملموس یا تجربی نامیده می‌شود، (مانند خانه، گربه، انسان و گفتگو). فرد، خانه یا فردی را می‌بیند و صدای گربه و گفتگویی را می شنوند. اما همه مفاهیم این‌طور نیستند. مفاهیمی وجود دارند که از هرگونه شرایط زمانی و مکانی خاص مستقل هستند و به توصیف موجودیت‌های غیرقابل مشاهده می‌پردازند.

این‌گونه مفاهیم را مجرد یا نظری گویند. مانند وطن، عاطفه و ارتباط. بنابراین میزان انتزاعی بودن یک جمله با یک عبارت به میزان انتزاعی بودن مفاهیم آن بستگی دارند.

هنگامی که نوع مفهوم مشخص شد، باید آن را توسعه و گسترش داد. توسعه و گسترش با ادراک یک مفهوم نظری، «توضیح» نامیده می‌شود. در صورتی که توسعه و گسترش یا ادراک یک مفهوم تجربی را تعریف گویند. از آنجا که مفهوم نظری، یک ایده مجرد و غیرقابل مشاهده را عرضه می‌کند، بنابراین توضیح آن هم باید از یک ایده یا از ایده‌های غیرقابل مشاهده گرفته شود، این بدان معنی است که ویژگی‌های آن مجرد و غیرملموس و واقعی است. با این وجود برای درک یک مفهوم نظری مشاهده و تجربه بی‌فایده نیستند؛ درواقع، مشاهده و تجربه در به وجود آوردن ایده‌ها مؤثر و مفید هستند، اما برای توضیح آن‌ها نباید از واژه‌هایی که برای نمودهای قابل مشاهده به کار برده می‌شوند، استفاده کرد.

این دو نوع مفهوم با وظایف و عملکردهای مختلف و جداگانه، امکان گسترش دانش جدید را به وجود می‌آورند، مفاهیم نظری ابزار تفکر را آزادانه و بدون محدودیت از طریق آنچه که مشاهده می‌شود یا می‌توان مشاهده کرد، با تکنولوژی موجود توسعه می‌دهند. به همین طریق مفاهیم تجربی به عنوان یک ابزار به آزمون تفکر می‌پردازند و از این طریق خطاهای موجود در روش را حذف می‌کشند.

 

مفهوم

ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم

 در تعریف و توضیح یک مفهوم، معنای دقیق و درستی وجود ندارد و نمی‌توان گفت تعریف مفهوم، صحیح است یا غلط. تعریف یک مفهوم زمانی بهتر از توضیح یا تعریف مفهومی دیگر است که در آن ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم، بهتر رعایت شده باشند. بنابراین تعریف مفهوم با توجه به ملاک‌های ارزشیابی، مورد قضاوت قرار می‌گیرد.

ملاک‌هایی که در توضیح مفاهیم نظری به عنوان ملاک ارزشیابی مفهوم به کار برده می‌شوند عبارتند از:

  1. اهمیت و اعتبار تجربی: منظور این است که هریک از مفاهیم نظری باید پژوهشگر و یا جوینده دانش را به یک یا چند مفهوم تجربی راهنمایی کند.
  2. سودمندی با اثربخشی: مفاهیم مطلوب باید با مفاهیم زیادی ارتباط داشته باشند و تعداد این ارتباط‌ها باید به حداکثر ممکن برسد. هنگامی که تعداد ارتباط‌های بین مفاهیم زیاد باشد، آزمون تجربی این ارتباط‌ها به مشاهده‌های بیشتری منجر شده و موجب کسب دانش و اطلاعات بیشتر می‌گردد.
  3.  ثبات درونی: در توضیح مفاهیم نظری نباید تناقض درونی وجود داشته باشد. این تناقض نه تنها در معنای مفاهیم نباید وجود داشته باشد، بلکه در توضیح آن‌ها نیز نباید یک مفهوم یکسان در مکان‌های متفاوت و با معانی مختلف به کار برده شود.
  4.  عملیات ریاضی: مقصود تعیین این واقعیت است که آیا مفهوم قابل تبدیل شدن به کمیت است و یا این که پژوهشگر در توضیح آن باید از نمادهای ریاضی استفاده
  5. سادگی: سادگی بیان یا توضیح مفهوم در نزد افراد، متفاوت است. توضیح یا تعریف یک مفهوم ممکن است برای عده‌ای ساده و برای عده‌ای دیگر مهم باشد. بنابراین سادگی عبارت است از درجه توافقی که افراد مختلف در روشن بودن معانی مفهوم دارند.

همچنین ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم تجربی عبارتند از:

  1.  پایایی مشاهده‌گرها: منظور این است که مشاهده‌کنندگان در گزارش از پدیده‌های یکسان، توافق داشته باشند. باید توجه کرد امکان توافق کامل وجود ندارد و در صورتی که در میان مشاهده‌کنندگان ۸۰ یا ۹۰ درصد توافق وجود داشته باشد کافی به نظر می‌رسد.
  2.  انتزاعی بودن: مقصود این است که مفاهیم تجربی با در نظر گرفتن محدودیت‌های زمانی و مکانی یا هر دوی آن‌ها، باید آغاز و پایانی داشته باشند.
  3.  ادراکی: منظور از این ملاک این است که مشاهده‌کننده با حداقل فعالیت‌هایی که به منظور شناخت انجام می‌دهد، مفهوم را درک کند.
  4.  ارتباط با برخی از مفاهیم نظری: مراد این است که بعد از مشاهده مفاهیم تجربی شخص بتواند مفاهیم نظری همتا و مقابل آن را پیدا کند. رعایت این ملاک مشابه توجه به ملاک اعتبار تجربی در مفاهیم نظری است.
  5. سادگی: سادگی برای مفاهیم نظری و تجربی معنای یکسانی دارد. یک مفهوم وقتی ساده و روشن است که پژوهشگران پس از مشاهده عینی آن، در معنای آن توافق داشته باشند.

 

منبع: https://en.wikipedia.org/wiki/Concept

فروشگاه پژوهنده