variable-pazhohande

متغیر، تعریف متغیر، کاربرد متغیر و انواع آن در یک پژوهش علمی

متغیر

در امر پژوهش غالباً مفاهیم را به متغیر تبدیل می‌کنند. به عبارت روشن‌تر متغیر یک مفهوم است که تغییر می‌کند و بیش از دو یا چند ارزش یا عدد به آن اختصاص داده می‌شود. لذا متغیر به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که می‌توان آن‌ها را مشاهده یا اندازه‌گیری کرد و دو یا چند ارزش یا عدد را جایگزین آن‌ها قرار داد. عدد یا ارزش نسبت داده به متغیر، نشان‌دهنده تغییر از یک فرد به فرد دیگر یا از یک حالت به حالت دیگر است. میز یک مفهوم است نه متغیر، اما وزن یک میز یک متغیر است. مفهوم میز به تنهایی بر وجود ارزش‌های چندگانه دلالت نمی‌کند. به همین دلیل این مفهوم مشخص نمی‌سازد که چه ویژگی یا ویژگی‌هایی از آن موردنظر است و برای مثال، کدام یک از ویژگی‌های رنگ، وزن یا ارتفاع میز مورد مشاهده یا اندازه‌گیری قرار گرفته است. برای درک بیشتر متغیر به موارد زیر توجه نمایید.

متغیر

پژوهشگر با اندازه‌گیری متغیرها، روابط میان آن‌ها را تعیین می‌نماید. اندازه‌گیری برخی از متغیرها ساده است؛ مانند قد، سن و نظایر آن اما اندازه‌گیری برخی متغیرها نظیر تعهد سازمانی، بیگانگی اجتماعی و غیره به مراتب دشوارتر است.

گاهی اوقات ویژگی‌هایی که در یک پژوهش اندازه‌گیری می‌شوند، ممکن است در پژوهش دیگر ثابت نگه داشته شوند. متغیر در مقابل ثابت قرار دارد. ثابت به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که دارای ارزش مساوی و یکسان است و میزان آن در همه افراد یا اشیا یا حوادث به یک اندازه است. به عنوان مثال، اگر در پژوهشی دانش‌آموزان کلاس چهارم به عنوان آزمودنی به کار روند «کلاس» ثابت است.

انواع متغیر

متغیرها انواع مختلف دارند و براساس مبانی مختلفی طبقه‌بندی می‌شوند.

  1. طبقه‌بندی متغیرها بر اساس رابطه

۱-۱٫ متغیر مستقل، متغیر متحرک یا متغیر درون‌داد که به وسیله پژوهشگر اندازه‌گیری، دستکاری یا انتخاب می‌شود تا تأثیر یا ارتباط آن با متغیر دیگری معین شود. متغیر مستقل پیش فرض متغیر وابسته است،به عبارت دیگر این متغیر مقدمه، و متغیر وابسته، نتیجه است. به این ترتیب می‌توان گفت که متغیر مستقل یک ویژگی از محیط فیزیکی یا اجتماعی است که بعد از انتخاب، دخالت و دستکاری شدن توسط محقق، مقادیری را می‌پذیرد تا تأثیرش بر روی متغیر وابسته به صورت مثبت یا منفی مشاهده شود. به عنوان مثال، اگر فرض شود که طبقه اجتماعی در پیشرفت تحصیلی تأثیر دارد، «طبقه اجتماعی» متغیر مستقل و «پیشرفت تحصیلی» متغیر وابسته است.

۲-۱٫ متغیر وابسته، متغیر پاسخ یا برون‌داد است و عبارت است از وجهی از رفتار یک ارگانیسم که تحریک شده است. متغیر وابسته مشاهده یا اندازه‌گیری می‌شود تا تأثیر متغیر مستقل بر آن معلوم و مشخص شود. این متغیر از طریق متغیر مستقل، پیش‌بینی می‌شود. با تجزیه و تحلیل متغیر وابسته و شناسایی عوامل مؤثر بر آن، می‌توان پاسخ‌ها یا راه‌حل‌هایی را برای مسأله پژوهش شناخت. بنابراین پژوهشگر به تعیین مقدار و اندازه‌گیری این متغیر و متغیرهای دیگری که روی این متغیر تأثیر می‌گذارند، علاقمند است.

۳-۱٫ متغیرهای میانگر یا واسطه: متغیر میانگر متغیری است که گاه به عنوان رابط بین متغیر مستقل و وابسته قرار می‌گیرد؛ مثلاً در رابطه بین افزایش نقدینگی و تورم می‌توان متغیرهای میانگر مثل قدرت خرید را نیز در نظر گرفت.

  1. طبقه‌بندی متغیرها براساس نقش

 متغیرها براساس نقشی که در تحقیق بر عهده دارند، به دو گروه زیر تقسیم می‌شوند:

۱-۲٫ متغیرهای علّى: این متغیرها در واقع همان متغیرهای مستقل یا غیروابسته هستند که به عنوان عامل به وجود آورنده یک پدیده مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

۲-۲٫ متغیرهای توصیفی: این متغیرها مبین صفات و ویژگی‌های یک پدیده یا شیء هستند و در واقع وضع آن را توضیح می‌دهند و در تحقیقات توصیفی و حتی سایر انواع تحقیق در شناخت وضعیت شیء یا پدیده نقش مهمی دارند. این‌ها ممکن است از نوع کمی یا کیفی باشند؛ مانند وضع سنی، وضع تحصیلی، وضع سواد، وضع درآمد و الگوی زندگی، خصوصیات اقتصادی و اجتماعی یک جامعه.

  1. طبقه‌بندی متغیرها براساس تعداد ارزش

۱-۳٫ متغیرهای دو ارزشی: متغیر دوارزشی به متغیری اطلاق می‌شود که به آن فقط دو ارزش یا دو عدد نسبت داده می‌شود، مانند جنس که دارای دو ارزش زن و مرد است و می‌توان برای ثبت آن‌ها از اعداد صفر و یک یا اعداد دیگری استفاده کرد. کرلینجر (۱۹۸۶) متغیر دو ارزشی را دوبخشی نامیده است و چنین می‌نویسد: «برخی از این متغیرها، دوبخشی واقعی هستند، مانند زن و مرد، مرگ و حیات، شهری و روستایی که حضور یا عدم حضور ویژگی موجب تقسیم‌بندی آن‌ها می‌شود و برخی از آن‌ها ممکن است دو بخشی ساختگی باشند.

۲-۳٫ متغیرهای چند ارزشی: متغیر چندارزشی متغیری است که بیش از دو عدد با دو ارزش به آن اختصاص داده می‌شود، مانند سطح تحصیلی و هوش که دارای درجات مختلفی هستند و به هریک از درجات آن‌ها می‌توان عدد یا ارزش معینی را اختصاص داد.

        ۴٫ سایر دسته‌بندی متغیرها

۱-۴٫  جانبی: این متغیرها موضوع اصلی تحقیق را تشکیل نمی‌دهند، بلکه در صحنه تحقیق به شکل‌های مختلف حضور دارند و محقق اقداماتی را در مورد آن‌ها انجام می‌دهد. این متغیرها عبارتند از:

۱-۱-۴٫ متغیرهای تعدیل‌کننده: این متغیر عاملی است که پژوهشگر آن را انتخاب و اندازه‌گیری یا دستکاری می‌کند تا مشخص شود که آیا تغییر آن موجب تغییر همبستگی بین متغیرهای مستقل و وابسته می‌شود یا خیر؛ به عبارت دیگر اگر ماهیت همبستگی بین متغیرهای مستقل و وابسته به علت یک متغیر سوم باشد، محقق می‌تواند آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد؛ مثلاً اگر تفاوتی بین متغیر هوش و معدل دانشگاهی دانشجویان پسر و دختر وجود داشته باشد، در این جا متغیر جنس به عنوان متغیر تعدیل‌کننده می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

۲-۱-۴٫ متغیرهای کنترل: از آنجا که در یک مطالعه ممکن است محقق نتواند کلیه متغیرها را به طور همزمان مورد مطالعه قرار دهد، می‌تواند یک یا چند مورد آن‌ها را ثابت نگه دارد یا اثر آن‌ها را ختی نماید. چنین متغیرهایی را که حذف می‌شوند، متغیر کنترل می‌نامند. باید دانست که در مواقعی متغیرهای تعدیل‌کننده نیز نقش متغیر کنترل را به عهده می‌گیرند. در مثال زیر مفهوم متغیر کنترل بهتر مشخص می‌شود.

 پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزانی که والدین باسوادند، بیشتر از پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزانی است که والدین آن‌ها سواد ندارند، در اینجا، سواد والدین متغیر مستقل، پیشرفت تحصیلی متغیر وابسته و هوش دانش‌آموزان، متغیر کنترل است که باید در هنگام انتخاب نمونه حذف شود تا بهتر بتوان به رابطه بین متغیر مستقل و تابع پی برد.

۳-۱-۴٫ متغیرهای مزاحم با مداخله‌کننده: این‌گونه متغیرها به به صورت فرضی و نظری در متغیر وابسته اثر می‌گذارند، ولی عملاً قابل مشاهده، اندازه‌گیری و دست‌کاری نیستند یا خارج از کنترل محقق قرار دارند. این متغیرها تحت تأثیر متغیرهای مستقل، تعدیل‌کننده و کنترل هستند و قابلیت تعمیم‌پذیری یافته‌های پژوهش را کاهش می‌دهند.

۲-۴٫ کمی و کیفی: همان‌طور که گفته شده متغیر یک مفهوم است که می‌تواند مشاهده یا اندازه‌گیری شود. این اندازه‌گیری ممکن است به صورت کیفی یا کمی انجام شود. متغیر کمی به متغیری اطلاق می‌شود که از نظر کمیت تغییر می‌‌کند. اختلاف مقادیر آن را می‌توان با استفاده از عدد ثبت کرد و آن‌ها را می‌توان با هم جمع کرد. متغیرهای کمی، متغیرهایی هستند که انسان توانسته است برای آن‌ها واحد و مبدا اندازه‌گیری معین کند، مانند: قد، وزن، سن، نمره‌های یک آزمون استعداد تحصیلی، یا زمان لازم برای حل یک مساله فیزیک.

متغیر کیفی، به متغیری اطلاق می‌شود که اختلاف و تغییرات بین میزان‌های مختلف آن کیفی است و برای ثبت آن ممکن است از روش‌های دیگری غیر از به کار بردن عدد استفاده شود. به عبارت دیگر پژوهشگر توانایی اندازه‌گیری متغیر کیفی را ندارد و ویژگی‌های آن را نمی‌تواند به وسیله ارقام ریاضی نمایش دهد. برای ثبت مشاهدات یا اندازه‌گیری‌هایی که از این متغیر به عمل می‌آید از حروف الفبا یا کد استفاده می‌شود. این‌گونه متغیرها را نمی‌توان جمع و تفریق کرد و برای آن‌ها مبدأ اندازه‌گیری نیز وجود ندارد. رنگ مو، رنگ چشم و جنس متغیرهای کیفی هستند.

۳-۴٫ گسسته و پیوسته: کار پژوهشگر، گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده از متغیرها است. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، متغیرها به وسیله عدد یا ارزش مشخص می‌شوند. ماهیت اعداد و ارزش‌ها بستگی به این دارد که متغیر موردنظر پیوسته است یا گسسته.

  • متغیر گسسته می‌تواند اعداد یا ارزش‌هایی را که مشخص‌کننده یک وجه مشخص و معین از یک مقیاس هستند، به خود اختصاص دهد. به عنوان مثال جنس یک متغیر گسسته است: یک شخص یا زن است یا مرد. اختصاص هر نوع ارزش دیگری بین این دو نوع ارزش امکان‌پذیر نیست. تعداد بازیکنان یک تیم فوتبال نیز یک متغیر گسسته است، زیرا فقط امکان داشتن ۱۱ بازیکن وجود دارد و نه ۵/۷ نفر بازیکن.
  • متغیر پیوسته، متغیری است که بین دو واحد آن هر نقطه یا ارزشی را می‌توان انتخاب کرد. در این متغیر درجات مختلف اندازه‌گیری وجود دارد و دقت وسیله اندازه‌گیری، تعداد این درجات را تعیین می‌کند. به عنوان مثال، وزن یک متغیر پیوسته است و می‌تواند بین صفر تا بی‌نهایت باشد. قد، زمان، طول یا ارتفاع پرش، درصد چاقی بدن و سطح هموگلوبین خون متغیرهای پیوسته هستند. ناگفته نماند که در عمل تشخیص بین متغیر پیوسته و گسسته به صورت نظری امکان‌پذیر نیست. دلیل این امر هم فقدان وسایل اندازه‌گیری دقیق و مناسب است. در خیلی از متغیرهای پیوسته ما ناگزیریم اعداد را به صورت کلی برای اندازه‌گیری به کار بریم. بهره هوشی از نظر تئوری یک متغیر پیوسته است. اما در عمل، آزمونی که برای اندازه‌گیری هوش به کار برده می‌شود، به‌گونه‌ای است که نمره‌ها را به صورت کلی با نمره‌های گسسته نشان می‌دهد.

۴-۴٫ مستقل عملی یا فعال و هویتی یا تشخیص: در تحقیق آزمایشی (طرح عاملی) متغیرهای مستقل برحسب توانایی‌های محقق در دخل و تصرف و دست‌کاری آن‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: متغیر مستقل عملی یا فعال و متغیر مستقل هویتی یا تشخیصی. متغیر عملی یا فعال متغیری است که محقق می‌تواند آزمودنی‌ها را در سطوح مختلف آن به صورت تصادفی جایگزین کند. به عنوان مثال راهنمایی و مشاوره یک متغیر فعال یا عملی است، زیرا محقق می‌تواند تعیین کند که کدام دسته از آزمودنی‌ها در معرض کدام روش راهنمایی و مشاوره قرار گیرند. اما در متغیر تشخیصی یا هوینی محقق این توانایی را ندارد که آزمودنی‌ها را در سطوح مختلف متغیر جایگزین کند، و ماهیت سطوح این متغیرها به نحوی است که آزمودنی‌ها خود به خود و بدون دخالت محقق قبلاً در آن‌ها جایگزین شده‌اند. به عنوان مثال، سطح تحصیلی یک متغیر هویتی است و محقق نمی‌تواند هیچ‌گونه کنترلی در سطوح آن اعمال کند، به این معنی که هر آزمودنی با توجه به تحصیلات خود در سطح مشخصی قرار می‌گیرد. هوش، وضعیت اجتماعی – اقتصادی و جنس از متغیرهای هویتی یا تشخیصی محسوب می‌شوند.

 

منبع : https://en.wikipedia.org/wiki/Variable

فروشگاه پژوهنده

نقش تعریف و انواع آن در یک پژوهش علمی

تعریف

 علت اساسی ابهام موجود در بسیاری از مسائل، وجود واژه‌ها و اصطلاحاتی است که به گونه‌ای نارسا تعریف شده‌اند. لذا اگر بدانیم مقصود از اصطلاحات یا واژه‌هایی که در بیان آن‌ها به کار رفته‌اند چیست، بسیاری از مسائل حل‌شدنی خواهند بود.

دلیل دیگری که موجب شده تا بسیاری از مسائل، لاینحل باقی بمانند این است که اصطلاحات آن‌ها از زبان محاوره‌ای و روزمره گرفته شده است. مفاهیمی مانند قدرت، بوروکراسی، رضایت شغلی حتی اصطلاحاتی که سطح انتزاعی آن‌ها پایین‌تر است، نظیر هوش، انگیزه و اضطراب، برای مردمان مختلف معانی گوناگونی دارد و در زمینه‌های متفاوت چیزهای مختلفی را نشان می‌دهد. این مطلب، در ارتباطات روزمره، مسائل عمده‌ای را ایجاد نمی‌کند، اما علم نمی‌تواند با زبان مبهم و نادقیق پیشرفت کند. اگر قرار باشد که مفاهیم به عنوان کنش‌های ارتباطی، حساسیت تجربه، تعمیم دادن و ساختن تئوری، عمل کند، لازم است روشن، واضح، دقیق و مورد توافق باشد. برای مشخص کردن مفاهیم، شاید تنها راه مناسب و شایسته این باشد که برای آن‌ها تعریف دقیقی به دست دهیم.

تعریف قضیه‌ای است که ماهیت یا خاصیت یک پدیده با مفهوم را بیان می‌کند و به وسیله آن می‌توان به معانی یک پدیده با مفهوم پی برد. یکی از صاحب‌نظران معتقد است که:

  • امور معلوم نیازی به تعریف ندارند.
  •  هیچ امری هر چند دارای ابهام اندکی باشد، نباید بی‌تعریف گذاشته شود.
  • در تعریف یک امر، از اصطلاحات نباید استفاده برد، زیرا اصطلاحات خود نیاز به تعریف دارند.
  • تعریف باید طوری باشد که فضای مفهوم به طور پایدار تثبیت شود تا همه افراد، از آن مفهوم فقط یک مطلب را بفهمند و امکان تغییر مفهوم و تعبیر گوناگون از آن وجود نداشته باشد (شرط پایداری).
  • تعریف باید به گونه‌ای دقیق باشد که بتوان آن مفهوم را به سادگی بررسی نمود.

انواع تعریف

تعریف مفهومی: هرگاه در تعریف یک مفهوم یا سازه از سایر مفاهیم و سازه‌ها استفاده شود آن را تعریف وضعی گویند. تعریف مفهومی تقریباً همان شرح‌هایی است که معمولاً در فرهنگ واژه‌ها آورده می‌شود و کاربرد خاصی در امر تحقیق ندارد. مثلاً واژه قدرت به گونه مفهومی به عنوان توانایی یک فرد یا گروه در وادار کردن فرد یا گروه دیگر به انجام چیزی که مایل به انجام آن نیست تعریف می‌شود.

هدف این نوع تعریف در پژوهش علمی، تعیین ماهیت کلی فرآیند با پدیده مورد علاقه پژوهشگر و ارتباط آن با مطالعات یا تئوری‌های موجود است. پژوهشگر از این طریق می‌تواند مطالعه خود را به اطلاعات دیگری که درباره مفاهیم و سازه‌های مورد نظرش موجود است مربوط سازد.

تعریف اسمی: از طریق تعاریف اسمی، معانی واژه‌ها مشخص و سوء‌تفاهم‌های احتمالی برطرف شده و امکان سنجش و بررسی متغیر میسر می‌گردد. وقتی یک مطلب در گفتار و بیان بارها تکرار و هر بار برای تفهیم آن توضیحات طولانی لازم شود، کافی است که آن مطلب به صورت یک واژه، فقط یک بار و سپس به جای توضیحات طولانی مکرر از آن واژه استفاده شود. مثلا به جای این که هر بار بگوییم: «شخصیتی حقوقی که در برگیرنده امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری است و غیره»، کافی است که فقط گفته شود «سازمان». بدین ترتیب نه فقط در نوشتن و صحبت کردن، صرفه‌جویی می شود، بلکه ارتباطات بیانی و علمی با سرعت بیشتری انجام می‌گردند.

 تعریف تحلیلی: مفاهیم گرفته شده از زبان عامیانه، گاه از نظر گروه‌های مختلف جامعه دارای معانی کاملاً متفاوتی می‌باشند، به طوری که اگر شخصی از یک گروه بخواهد آن واژه را در گروه دیگر به کار برد، با سوء‌تفاهم روبرو خواهد شد. در صورتی که قرار باشد ارتباط و روابط اجتماعی بین اعضای گروه‌ها به وجود آید لازم است معانی واژه‌های مورد استفاده را قبلاً بررسی کرده و معانی معمول آن واژه‌ها را در جامعه موردنظر تعیین نمود. این‌گونه بررسی و تعیین معانی را «تعریف تحلیلی» می‌نامند.

تفاوت تعریف تحلیلی با تعریف اسمی در این است که تحلیل معنی با تعریف تحلیلی یک امر قراردادی نیست، بلکه یک امر تحقیقی است، یعنی به صورت تجربی بررسی می‌شود که فلان واژه در بین افراد یک جامعه دارای چه معنی یا معانی است و لذا در تعریف تحلیلی برعکس تعریف اسمی درباره یک امر واقع (واقعیت) صحبت می‌شود.

تعریف تجزیه‌ای: تعریف تجزیه‌ای، روشی نسبتاً دقیق است که واژه موردنظر را به طور کاملاً صریح و مشخصی محدود می‌سازد. این نوع تعریف مبتنی بر جریان «محرک – پاسخ» می‌باشد، بدین ترتیب که به یک عده از افراد محرکی (مثلاً به صورت یک سؤال) داده می‌شود و بر مبنای عکس‌العمل‌های آن‌ها در مقابل این محرک، به آن‌ها یک صفت داده می‌شود. تقریباً همه «سؤالات» یک پرسشنامه و خصوصاً مقیاس‌های سنجش گرایش تعاریف تجزیه‌ای هستند.

تعریف چند مرحله‌ای: برخی از واژه‌های علوم اجتماعی، به علت موارد استفاده گوناگون، دارای فضای مفهومی نسبتاً وسیعی هستند که نمی‌توان آنها را با تعاریفی که گذشت محدود و مشخص نمود، مانند واژه «سازمان». مفهوم سازمان‌ را نمی‌توان به این سادگی تعریف نمود. زیرا تعریف آن نه از طریق تعیینخطوط مرزی و محدوده بیرونی فضای مفهوم آن امکان‌پذیر است و نه با شمردن مفعول‌های نامحدودی که محتوای فضای مفهوم را تشکیل می‌دهند (مانند وزارتخانه، واحد تولیدی، بیمارستان، زندان، دانشگاه، مدرسه، ارتش و نظایر آن). لذا برای تعریف مفهوم سازمان باید مراحل زیر را طی کرد:

تحلیل مفهوم سازمان: یعنی به چه چیزهایی اصولاً «سازمان» اطلاق می‌شود و تا آنجا که امکان‌پذیر باشد انواع مختلف مفعول‌هایی که تشکیل‌دهنده محتوای فضای مفهوم هستند، نمونه‌وار برگزیده و برشمرده شوند.

بررسی تجربی: سپس وجوه مشترک این‌گونه مفعول‌ها نمونه‌وار جستجو می‌شود، مثلاً:

  1.  همه آن‌ها یک واحد متشکلی از روابط اجتماعی هستند.
  2.  همه آن‌ها آگاهانه به دنبال مقاصد و اهداف خاصی می‌باشند.
  3.  تشکل آن‌ها مبتنی بر ضوابطی عقلانی است که دست‌یابی به «هدف» را به بهترین وجه ممکن، میسر می‌سازند.

سپس این وجوه مشترک به عنوان ضابطه و معیار ارزیابی و بررسی تشکیلات یک جامعه قرار می‌گیرند، به این معنی که می‌توان آن‌گونه تشکیلاتی را که دارای این ضوابط باشند، «سازمان» نامید.

تعریف واقعی: این‌گونه تعاریف که در کتاب‌های مختلف به آن اشاره می‌شود، هدفش تعیین «ماهیت» یک واژه با سؤالاتی شبیه: «… یعنی چه؟» یا «… چیست؟ » می‌باشد (مثلاً تربیت یعنی چه؟ دموکراسی چیست؟)

البته با استفاده از پاسخ سؤال‌هایی نظیر «یعنی چه» و «چیست» رسیدن به «ماهیت» یک واژه بسیار مشکل است؛ اما با کمی تأمل و تعمق ممکن است، راه‌هایی به نظر برسد که بتوان این فضای مفهوم را مشخص نمود، اما این راه‌ها جز آنچه که تاکنون گفته و بررسی شده‌اند نخواهند بود. لذا، «تعریف واقعی» به صورت یک تعریف خاص نمی‌تواند مورد استفاده واقع شود.

تعریف عملیاتی (عملی): تعریف عملیاتی، یک مفهوم را به صورت اعمال و اموری که در مطالعه به عنوان معرف و معادل آن مشخص می‌شوند، تعریف می‌کند و این امکان را فراهم می‌آورد که مورد اندازه‌گیری قرار گیرند. مثلاً مفاهیم قدرت، هوش و رضایت شغلی و به طور کلی همه ویژگی‌های غیر رفتاری (مانند ادراکات، ارزش‌ها، نگرش‌ها) اموری مشاهده‌ناپذیرند. در این‌گونه موارد، وجود تجربی یک مفهوم باید استنباط شود. این‌گونه استنباط‌ها از طریق تعاریف عملی که مفاهیم را با پیشامدهای تجربی مجهز می‌سازد، انجام می‌شود. بنابراین تعاریف عملیاتی، سطح مفهومی (نظری) را با سطح تجربی مشاهده پیوند می‌زند و پژوهشگر را قادر می‌سازد که با استفاده از داده‌های اولیه‌ای که همواره به صورت واقعیت‌های مشاهده‌پذیر در اختیار اوست، پژوهش را اجرا کند.

معرف (شاخص)

مفهوم‌سازی ساختن مفهومی انتزاعی برای فهمیدن امری واقعی است. لذا، در مفهوم‌سازی به همه جنبه‌های واقعیت موردنظر توجه نشده، بلکه فقط آن جنبه‌هایی که از نظر محقق اصلی است را دربرمی‌گیرد. گام بعدی در ساختن یک مفهوم، تعریف شاخص‌هایی است که به کمک آن‌ها بتوان ابعاد مفهوم را اندازه‌گیری کرد.

شاخص‌ها نشانه‌های عینی قابل شناسایی و قابل اندازه‌گیری ابعاد مفهوم هستند. مثل این است که بگوییم، موهای سفید کم پشت، دندان‌های ریخته و پوست چروکیده، شاخص‌های پیری هستند. اما در کشورهایی که سازمان ثبت احوال وجود دارد، تاریخ تولد شاخص معتبرتری است، زیرا اجازه می‌دهد با دقت بیشتر وضعیت پیری را که از تفاوت میان تاریخ تحقیق و تاریخ تولد به دست می‌آید، اندازه گرفت.

برخی از مفاهیم ساده‌اند، مثل پیری که فقط یک بعد و یک شاخص (سن) دارد. برخی دیگر خیلی پیچیده‌اند و ایجاب می‌کنند که بعضی از ابعادشان را پیش از رسیدن به شاخص‌ها به مؤلفه‌هایی تجزیه کرد. بنابراین، تعداد ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌ها بر حسب مفاهیم تغییر می‌کند. شکل زیر می‌تواند بیانگر تجزیه مفهوم و نشان‌دهنده ارتباط بین مفهوم، بعد، مؤلفه و شاخص باشد.

نقش تعریف در ارتباط بین مفهوم، بعد، مولفه و شاخص

construct-pazhohande

سازه در تحقیق علمی چیست و کاربرد آن چگونه است؟

سازه

 برخی مفاهیم با واقعیت‌ها و چیزهایی که توصیف می‌کنند، ارتباط نزدیک دارند. مثلاً مفهوم میز را می‌توان با نشان دادن میزهای معینی به آسانی بیان کرد. اما برخی مفاهیم را نمی‌توان به آسانی به پدیده‌هایی که این مفاهیم در توصیف آن‌ها ایجاد شده اند، ربط داد؛ مثلاً مفاهیمی چون طرز فکر، یادگیری و انگیزش از این گونه‌اند. این‌گونه مفاهیم در واقع تجریدهایی عالی‌تر از رویدادهای محسوس و ملموس هستند و می‌توان آن‌ها را نوعی استنباط دانست. این نوع تجریدهای عالی‌تر در پژوهش علمی «سازه» خوانده می‌شوند.

مثلاً هوش به عنوان یک مفهوم، انتزاعی است از مشاهده‌های مربوط با رفتارهایی که هوشمندانه یا غیر هوشمندانه به شمار آید. اما هوش به عنوان یک سازه علمی، دارای معنایی است که می‌تواند هم بیشتر و هم کمتر از چیزی باشد که مقصود از یک مفهوم است. بدین ترتیب دانشمندان سازه را به گونه‌ای نظام‌مند به دو طریق زیر به کار می‌برند:

نخست آنکه سازه مورد نظر (مثلاً هرش) از راه‌های مختلف به سازه‌های دیگر ارتباط پیدا می‌کند. مثلاً می‌توان گفت پیشرفت تحصیلی به نحوی تابع هوش و انگیزه است. دوم آنکه هوش به گونه‌ای تعریف می‌شود که بتوان آن را مشاهده و اندازه‌گیری کرد. مثلاً با اجرای آزمون هوش A می‌توانیم درباره هوش کودکان مشاهده‌هایی به عمل آوریم، یا از معلمان بخواهیم درجات نسبی هوش شاگردان خود را معلوم کنند مقصود آن است که سازه‌های نظری اغلب از طریق متغیرهای مشاهده‌پذیر به حیطه رفتاری مربوط می‌شوند، بدین معنی که دومی اندازه‌ها یا نشانگرهای اولی به شمار می‌آید. دانشمند خود نسبت به این امر آگاه است که وقتی از سازه‌ها بحث می‌کند؛ واقعیت آن‌ها را تنها از روی رفتار مشاهده شده استتاج کرده است. بنابراین باید سازه‌ها را به گونه‌ای تعریف کرد که مشاهده‌ها را ممکن سازد. تشکیل فرضه اغلب مستلزم رفتن از سطح عملی و ملموس به سطح مفهومی با انتزاعی است و همین حرکت به سوی سطح مفهومی است که تعمیم‌پذیری نتایج مطالعه را امکان‌پذیر می‌سازد. بنابراین پژوهش علمی مستلزم توانایی حرکت از سطح علمی به سطح مفهومی است و بالعکس. مثلاً قابلیت اجتماعی یک سازه است که از یک سو به مهارت‌های اجتماعی، شناختی و عاطفی و از سوی دیگر به فرآیند اجتماعی شدن و تجربه‌های اجتماعی در روابط بین فردی اشاره دارد. مشاهده قابلیت اجتماعی تنها با ایجاد شرایط خاص و با کمک متغیرها امکان‌پذیر می‌گردد، رابطه بین مشاهده متغیر و سازه را به طریق زیر می‌توان نشان داد.

رابطه بین مشاهده، متغیرها و سازه

رابطه بین مشاهده، متغیرها و سازه

رابطه مفهوم با سازه

بر اساس تعریفی، تحقیق عبارت است از مقابله و مقایسه اندیشه با واقعیت. برای این مقابله و مقایسه، پژوهشگر گاهی از اندیشه‌ها به سراغ واقعیت‌ها می‌رود و زمانی برعکس از واقعیت‌ها به سوی اندیشه رهسپار می‌شود. هر یک از این دو حرکت متضاد، نام خاص خود را دارا است. حرکت محقق از اندیشه (تئوری، فرضیه یا مفهوم) به مشاهده (مشهود، متغیر یا اندازه) را اصطلاحاً «عملیاتی کردن» گویند. منظور از عملیاتی کردن قابل مشاهده ساختن یک تئوری و پیش بینی طرق اندازه‌گیری آن است. اگر مفهوم یک پدیده غیر قابل رؤیت باشد، عملیاتی کردن به معنای قابل رویت کردن و یافتن مصداقی عینی و واقعی برای مفهوم است. بر عکس، در مفهوم‌سازی محقق از تجارب و مشاهدات روزانه خود به طرف محفوظات و مفهومات ذهنی و اندیشه‌ای گام بر می‌دارد و سعی بر این دارد که از امور جزیی قانون یا اصلی کلی (تئوری) بسازد تا بدین وسیله بتواند امر جزئی مشابه را تحت نظم و کنترل خود در آورد. پس مفهوم‌سازی قابل فهم کردن و تابع نظم و کنترل کردن مشهود یا سلسله‌ای از مشهودات و تجارب و از آن‌ها تئوری ساختن می‌باشد. لیکن برای انجام این حرکت‌های متضاد، یعنی از مفهوم به مشهود، و برعکس، از مشهود به مفهوم، محقق نیازمند ابزار و وسیله‌ای خاص است تا بتواند به سر منزل مقصود برسد. این ابزار یا وسیله، چیزی جز سازه نیست. مسلماً از مفهوم تا مشهود شکاف یا خلائی وجود دارد که سازه آن را پر می‌کند.

به این ترتیب به هنگام مفهوم‌سازی، پژوهشگر کار را از مشهود، یعنی مشاهدات، شروع می‌کند و هدفش نیل به مفهوم (فرضیه و سرانجام تئوری) است. در مرحله عملیاتی کردن با مشهودسازی، وی به عنوان مرحله آغازین، از مفهوم حاصل از فرضیه با تئوری حرکت کرده تا خود را به مشهود، یعنی مشاهدات و اندازه‌گیری‌ها برساند. در هر دو مرحله (مفهوم سازی و مشهودسازی) سازه‌ها به عنوان پل‌های ارتباطی عمل می‌کنند و در واقع مرحله میانی تلقی می‌شوند.

فرایند مفهوم‌سازی و عملیاتی‌کردن

فرایند مفهوم‌سازی و عملیاتی‌کردن

 

 

 

 

مفهوم در زبان علم و ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم نظری و تجربی

مفهوم در زبان علم و ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم نظری و تجربی

مفهوم یا کانسپت در لغت آنچه مورد فهم واقع شده‌است. اما در اصطلاح:

  • گاهی به واحد اصلی تفکر اطلاق می‌شود که قابل تقسیم بندی نیست،می‌تواند مفید و مضر باشد.
  • مفهوم در برابر مصداق. مفهوم یعنی، معنا و مدلولی که لفظ بر آن دلالت می‌کند و از لفظ فهمیده می‌شود. به نظر متفکران بزرگی از قبیل ارسطو، هربرت پوتنام،…مفهوم به صورت ساده معرفی و ترکیب برداشت‌های حسی است به نظر دسته دیگری از متفکران از قبیل جان دیویی مغز نمی‌تواند یک دریافت‌کننده مفعول و بدون مداخله باشد.

مفهوم به دو دسته طبقه‌بندی می‌شود:مفهوم جزئی و کلی. اولی شامل تمام خصوصیات تشکیل دهنده یک مفهوم می‌باشد،برداشت از یک مفهوم در واقع مجموعی از ویژگی‌هایی است که باعث تمایز آن مفهوم از بقیه مفاهیم می‌شود. و دومی (کلی) مجموع خصوصیاتی که تشکیل دهنده برداشت اول هستند(مانند مفهوم انسان بدون مشخصات یک مصداق خاص)

  • مفهوم جزئی: مفهومی است که تنها بر یک مصداق «قابل صدق» است؛ مانند: تهران
  • مفهوم کلی: مفهومی است که بر بیش از یک مصداق «قابل صدق» است؛ مانند: انسان

در تحقیق به روش علمی یکی از حساس‌ترین اقدامات تعریف صحیح عناصر تحقیق است. تفاوت بین این عناصر در یک تحقیق، شاید بسیار ظریف باشد. از این رو شناخت دقیق و درک صحیح آن‌ها می‌تواند فرآیند تحقیق را در مسیر صحیح قرار دهد.

مفهوم

در تعقل و تفکر از زبان استفاده می‌شود. زبان خود شیوه ارتباطی است که متشکل از نمادها و قوانینی است که می‌توان آن‌ها را به شیوه‌های گوناگون ترکیب کرد، نمادها به خودی خود قابل فهم نیستند و برای انتقال آن‌ها از مفاهیم استفاده می‌شود. به عبارت دیگر دریافت و انتقال پیام‌های علمی از طریق مفاهیم امکان‌پذیر است. مفهوم را می‌توان انتزاع یا تجرید رویدادهای مشاهده‌پذیر دانست، بدین معنا که بیانگر یک چیز، ویژگی یا پدیده بخصوصی است. تشکیل مفهوم راهی کوتاه برای تعریف و توصیف واقعیت‌ها است و مقصود از آن ساده کردن امر تفکر است. به طور کلی می‌توان گفت: مفاهیم بلوک‌هایی هستند که ساختمان نظریه به وسیله آن‌ها ساخته می‌شود. یک مفهوم، ذهنیتی است که در قالب آن نمادها و کلمات بیان می شود.

هنگامی که یک مفهوم بر اساس فعالیت‌های حسی و به صورت عینی و با حداقل کوشش ساخته شود، واقعی یا ملموس یا تجربی نامیده می‌شود، (مانند خانه، گربه، انسان و گفتگو). فرد، خانه یا فردی را می‌بیند و صدای گربه و گفتگویی را می شنوند. اما همه مفاهیم این‌طور نیستند. مفاهیمی وجود دارند که از هرگونه شرایط زمانی و مکانی خاص مستقل هستند و به توصیف موجودیت‌های غیرقابل مشاهده می‌پردازند.

این‌گونه مفاهیم را مجرد یا نظری گویند. مانند وطن، عاطفه و ارتباط. بنابراین میزان انتزاعی بودن یک جمله با یک عبارت به میزان انتزاعی بودن مفاهیم آن بستگی دارند.

هنگامی که نوع مفهوم مشخص شد، باید آن را توسعه و گسترش داد. توسعه و گسترش با ادراک یک مفهوم نظری، «توضیح» نامیده می‌شود. در صورتی که توسعه و گسترش یا ادراک یک مفهوم تجربی را تعریف گویند. از آنجا که مفهوم نظری، یک ایده مجرد و غیرقابل مشاهده را عرضه می‌کند، بنابراین توضیح آن هم باید از یک ایده یا از ایده‌های غیرقابل مشاهده گرفته شود، این بدان معنی است که ویژگی‌های آن مجرد و غیرملموس و واقعی است. با این وجود برای درک یک مفهوم نظری مشاهده و تجربه بی‌فایده نیستند؛ درواقع، مشاهده و تجربه در به وجود آوردن ایده‌ها مؤثر و مفید هستند، اما برای توضیح آن‌ها نباید از واژه‌هایی که برای نمودهای قابل مشاهده به کار برده می‌شوند، استفاده کرد.

این دو نوع مفهوم با وظایف و عملکردهای مختلف و جداگانه، امکان گسترش دانش جدید را به وجود می‌آورند، مفاهیم نظری ابزار تفکر را آزادانه و بدون محدودیت از طریق آنچه که مشاهده می‌شود یا می‌توان مشاهده کرد، با تکنولوژی موجود توسعه می‌دهند. به همین طریق مفاهیم تجربی به عنوان یک ابزار به آزمون تفکر می‌پردازند و از این طریق خطاهای موجود در روش را حذف می‌کشند.

 

مفهوم

ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم

 در تعریف و توضیح یک مفهوم، معنای دقیق و درستی وجود ندارد و نمی‌توان گفت تعریف مفهوم، صحیح است یا غلط. تعریف یک مفهوم زمانی بهتر از توضیح یا تعریف مفهومی دیگر است که در آن ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم، بهتر رعایت شده باشند. بنابراین تعریف مفهوم با توجه به ملاک‌های ارزشیابی، مورد قضاوت قرار می‌گیرد.

ملاک‌هایی که در توضیح مفاهیم نظری به عنوان ملاک ارزشیابی مفهوم به کار برده می‌شوند عبارتند از:

  1. اهمیت و اعتبار تجربی: منظور این است که هریک از مفاهیم نظری باید پژوهشگر و یا جوینده دانش را به یک یا چند مفهوم تجربی راهنمایی کند.
  2. سودمندی با اثربخشی: مفاهیم مطلوب باید با مفاهیم زیادی ارتباط داشته باشند و تعداد این ارتباط‌ها باید به حداکثر ممکن برسد. هنگامی که تعداد ارتباط‌های بین مفاهیم زیاد باشد، آزمون تجربی این ارتباط‌ها به مشاهده‌های بیشتری منجر شده و موجب کسب دانش و اطلاعات بیشتر می‌گردد.
  3.  ثبات درونی: در توضیح مفاهیم نظری نباید تناقض درونی وجود داشته باشد. این تناقض نه تنها در معنای مفاهیم نباید وجود داشته باشد، بلکه در توضیح آن‌ها نیز نباید یک مفهوم یکسان در مکان‌های متفاوت و با معانی مختلف به کار برده شود.
  4.  عملیات ریاضی: مقصود تعیین این واقعیت است که آیا مفهوم قابل تبدیل شدن به کمیت است و یا این که پژوهشگر در توضیح آن باید از نمادهای ریاضی استفاده
  5. سادگی: سادگی بیان یا توضیح مفهوم در نزد افراد، متفاوت است. توضیح یا تعریف یک مفهوم ممکن است برای عده‌ای ساده و برای عده‌ای دیگر مهم باشد. بنابراین سادگی عبارت است از درجه توافقی که افراد مختلف در روشن بودن معانی مفهوم دارند.

همچنین ملاک‌های ارزشیابی مفاهیم تجربی عبارتند از:

  1.  پایایی مشاهده‌گرها: منظور این است که مشاهده‌کنندگان در گزارش از پدیده‌های یکسان، توافق داشته باشند. باید توجه کرد امکان توافق کامل وجود ندارد و در صورتی که در میان مشاهده‌کنندگان ۸۰ یا ۹۰ درصد توافق وجود داشته باشد کافی به نظر می‌رسد.
  2.  انتزاعی بودن: مقصود این است که مفاهیم تجربی با در نظر گرفتن محدودیت‌های زمانی و مکانی یا هر دوی آن‌ها، باید آغاز و پایانی داشته باشند.
  3.  ادراکی: منظور از این ملاک این است که مشاهده‌کننده با حداقل فعالیت‌هایی که به منظور شناخت انجام می‌دهد، مفهوم را درک کند.
  4.  ارتباط با برخی از مفاهیم نظری: مراد این است که بعد از مشاهده مفاهیم تجربی شخص بتواند مفاهیم نظری همتا و مقابل آن را پیدا کند. رعایت این ملاک مشابه توجه به ملاک اعتبار تجربی در مفاهیم نظری است.
  5. سادگی: سادگی برای مفاهیم نظری و تجربی معنای یکسانی دارد. یک مفهوم وقتی ساده و روشن است که پژوهشگران پس از مشاهده عینی آن، در معنای آن توافق داشته باشند.

 

منبع: https://en.wikipedia.org/wiki/Concept

فروشگاه پژوهنده

scientific research in management

مدیریت سازمان‌ها و روش تحقیق علمی در تحقیقات مدیریتی

روش تحقیق علمی در مدیریت

 به طور کلی روش تحقیق در علوم اجتماعی، روشی جدا از سایر علوم نیست. مدیریت نیاز مانند سایر رشته‌ها، متکی به روش تجربه و روش مشاهده است. آنچه که در رشته مدیریت، بیشتر بدان توجه می‌شود، جنبه انسان بودن موضوع مورد مطالعه است. برای مثال در علوم فیزیکی کلیه عوامل در اختیار محقق قرار می‌گیرد و آزمایش علمی بنا به میل و اراده او انجام می‌شود، ولی در مدیریت، هیچ مجوزی برای آزمایش روی انسان‌ها در دست نیست، به این ترتیب عالم علم فیزیک یا شیمی در آزمایشگاه خود اجسام را بنا به سلیقه خود تغییر شکل می‌دهد، و انواع تجزیه و ترکیب‌های که به عمل می‌آورد، به کشفیات و استنتاجات علمی جدیدی دست می‌یابد. لکن، پژوهشگر مدیریت هرگز نمی‌تواند عده‌ای از کارکنان را در یک آزمایشگاهی قرار دهد و بنا به میل خود محیط و شرایط زندگی را تعیین نماید، تا اختلافات آن‌ها را پس از مدتی، بررسی کند. در مدیریت (در اغلب مواقع)، چون مطلب مورد مطالعه، انسان‌ها هستند، ناچاریم که بیشتر به مشاهده بپردازیم، و چگونگی فعالیت‌های انسانی را از طریق مقایسه شرایط حال و گذشته آنان بررسی و تفسیر کنیم. البته ناگفته نماند که روش تجربی یا آزمایشی نیز در تحقیقات مدیریتی به کار برده می‌شود، ولی نه به حدی که موجب شود که در روحیات و زندگی انسان‌ها اثرات نام مطلوبی را ایجاد نماید.

نقش تحقیقات مدیریتی در مدیریت اثربخش سازمان‌ها

 امروزه سازمان‌ها در شرایط در حال تغییر به سر می‌برند و محیط درون و برون‌سازمانی به شدت آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند. مدیران سازمان‌ها برای غلبه بر مسائل پیش‌رو و مدیریت اثربخش، به فعالیت‌های تحقیقاتی در حوزه‌های مختلف سازمان می‌پردازند. لذا، تحقیق در مواردی نظیر مدیریت عمومی، برنامه‌ریزی استراتژیک، اعمال سیاست‌ها، فهم تحقیق و گزارش‌های مشاوره‌ای و نظایر آن یک ابزار مهم مدیریتی به شمار می‌رود.

در فرآیند مدیریت، تحقیق نقش بسیار مهمی دارد و تمامی سازمان‌ها برای نیل به اهداف خود به اداره منابع مادی و انسانی خود می‌پردازند. اجرای مدیریت استراتژیک در سازمان‌های مختلف از نظر جزئیات و پیچیدگی‌ها بسیار متفاوت است. نقش تحقیق در روند برنامه‌ریزی و مدیریت را می‌توان بسان شکل زیر به تصویر کشید.

 

فرایند مدیریت و برنامه‌ریزی

 

  • شرایط کار: شرایط کار در یک برنامه‌ریزی خاص یا یک وظیفه مدیریتی، هدف یک عمل را مشخص می‌کند که این عمل می‌تواند با یک پروژه خاص یا برنامه‌ریزی استراتژیک کل سازمان مرتبط باشد. نتیجه یک تحقیق می‌تواند در شرایط کار نقش مهمی را ایفا کند. برای مثال نتیجه تحقیق در خصوص شرایط کاری یک شرکت می‌تواند به بهبود شرایط کاری آن شرکت منجر شود.
  •  ارزیابی محیط: ارزیابی محیط به گردآوری تمامی اطلاعات لازم که برای انجام وظیفه، ضرورت دارد مربوط می‌شود. همچنین این اطلاعات می‌تواند به ساختار و عملکرد داخلی سازمان و یا به جهان خارج و از جمله به نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها مرتبط شوند. ارزیابی محیط می‌تواند به تجزیه و تحلیل سیاست‌های دولت، تغییرات فناوری، فعالیت اتحادیه‌ها، مشتریان واقعی و بالقوه، نقش رقبا و موارد دیگر بپردازند.
  • ماموریت و اهداف: اگر وظیفه مدیریت به نسبت جزئی باشد، احتمال دارد ماموریت یا اهداف سازمان از قبل تعیین شده باشند، ولی اگر بسان تدوین برنامه استراتژیک کل سازمان یک وظیفه عمده به حساب آیند، تعیین اهداف و مأموریت ضرورت خواهد یافت.
  • مشاوره: اغلب سازمان‌ها مشاوره با «ذی نفعان» را بسیار مهم می‌دانند و در بسیاری از اشکال برنامه‌ریزی، بخش عمومی یک شرط قانونی محسوب می‌شود. کارکنان، مشتریان، اعضا عادی، اعضا هیات‌ها و شوراها و سازمان‌های مجاور جمع ذی نفعان را تشکیل می‌دهند.
  • بررسی راه‌های موجود: به منظور توسعه یک برنامه با استراتژی باید به راه‌های موجود، عملی بودن آن‌ها، احتمال مشارکت آن‌ها در کسب اهداف سازمان و بهترین روش اجرایی توجه کرد. تحقیق می‌تواند در فرآیند شناسایی سیاست‌های جایگزین، روش‌های دیگر برنامه‌ریزی و همچنین در ارزیابی آن‌ها به کار رود.
  • تعیین استراتژی: به معنای انتخاب چگونگی اقدام از میان تمامی راه‌های موجود و شناخته شده با در نظر گرفتن ارزیابی‌های موجود، این فرآیند گزینشی می‌تواند فرآیند پیچیده‌ای باشد که در درون داد، تحقیقاتی را لازم بداند.
  •  اجرا: اجرای یک برنامه یا استراتژی بخش مهمی از وظیفه مدیریت است. می‌توان از طریق تحقیق در بهتر نمودن روش‌های تخصیص منابع و یا ارائه بازخورد اطلاعاتی درباره فرآیند مدیریتی (مثلا در قالب بررسی مشتریان) تحقیق را دخالت داد.
  • نظارت و ارزیابی: نظارت بر پیشرفت کارها و ارزیابی اجرای استراتژی‌ها، آشکارا  روندی است که تحقیق در آن دخیل است.
  • بازخورد اطلاعات: این فرآیند با مرحله بازخورد اطلاعات به نقطه آغازین باز می‌گردد. داده‌های مرحله نظارت و ارزیابی می‌تواند در چرخه برنامه‌ریزی و مدیریت به کار آید و به تجدیدنظر در برخی از تصمیمات منجر شود. احتمال دارد فرآیند نظارت و ارزیابی، خبر از موفقیت کامل دهد، در برخی از جزئیات سیاست‌ها و برنامه‌های اتخاذ شده تغییرات اندکی دهد و یا به تجدید نظر کلی روش در پیش گرفته شده بیانجامد.

نتیجه‌گیری

در این مطلب نمایی کلی از تحقیقات مدیریتی ارائه شد و نشان داد این نوع تحقیقات خلاصه فرآیندی متنوع و پیچیده است و از شاخه‌های مختلف علوم بهره‌برداری می‌کند. اجرای چنین تحقیقاتی مستلزم برخورداری از مهارت‌های تحقیقاتی، درک تحقیق و شیوه‌های آن و مرتبط کردن نتایج تحقیقات با مدیریت استراتژیک و مدیریت عملیاتی است. شناخت شیوه‌های تحقیقات سازمانی، یکی از ابزارهای ضروری در مدیریت، سیاست‌گذاری و شناخت تحقیقات و گزارشات مشاوره‌ای است.

حوزه تحقیقات سازمانی با برخی دیگر از زمینه‌ها چون جامعه‌شناسی، روانشناسی، اقتصاد، آموزش، مهندسی و ارتباطات تداخل دارد، اگر چه این حوزه ویژگی‌هایی دارد که آن را از سایرین متمایز می‌کند. این ویژگی‌ها شامل ویژگی التقاطی، دسترسی محدود به مدیران و سازمان‌ها و پیش‌بینی عمل به عنوان نتیجه تحقیق است.

به منظور انجام تحقیقات علمی باید نسبت به کلیت تحقیق شناخت کامل داشت. در این راستا باید شناخت و منابع گوناگون ایجاد آن مورد بررسی قرار گیرد، تا بتوان با درک آن رویکرد روش علمی تحقیق را از سایر روش‌های تحقیق تشخیص دهیم.

منبع: http://www.scirp.org

فروشگاه پژوهنده

reserch-process-pazhohande

فرایند تحقیق علمی و هفت عنصر این فرایند

فرایند تحقیق علمی

فرایند تحقیق علمی به مجموعه مراحل منظم و پیوسته‌ای گفته می‌شود که امر تحقیق علمی را آغاز تا پایان امکان‌پذیر می‌نماید. فرایند تحقیق علمی شامل مراحل کلی است که هر مرحله خود نیز دارای فرایند ریزتری است که عملیات و اقدامات مناسب با آن انجام می‌گیرد. اصل اساسی در روش تحقیق، رعایت ترتیب و نظم فرایند کلی و خرده فرایندهای هر مرحله است تا تحقیق علمی را در کوتاه‌ترین زمان ممکن و با کمترین آسیب‌ها در زمینه کشف مجهول و راه‌حل مساله علمی سازد.

فرایند انجام تحقیق علمی از مراحل مختلفی تشکیل شده است که برحسب سلیقه پژوهشگران دسته‌بندی‌های گوناگونی از آن ارائه می‌شود. به عبارت دیگر تنوع رویکردهای تحقیقاتی نشان می‌دهد که تمامی پروژه‌های تحقیقاتی در فرایندهای خود دقیقاً یک توالی یکسان را دنبال نمی‌کنند. جدای از تنوع دسته‌بندی‌ها، فرایند تحقیق علمی باید پوشش‌دهنده کل عملیات مورد نیاز برای انجام تحقیق باشد. از طرف دیگر بین مراحل مختلف تحقیق علمی تعاملات بسیاری وجود دارد. چنانکه در شکل زیر ملاحظه می‌شود، فرایند تحقیق علمی از هفت مرحله تشکیل شده است که عناصر آن در درون یک چرخه قرار گرفته‌اند که به طور ضمنی نشان می‌دهد که احتمال دارد قبل از رسیدن به عنصر پنجم چند دور وجود داشته باشد. در ادامه هر یک از این عناصر به ترتیب توصیف شده‌اند.

 

عناصر فرایند تحقیق علمی

Elements of the research process

  1. انتخاب موضوع تحقیق

انتخاب موضوع تحقیق اولین مرحله در تدوین و اجرای یک طرح پژوهشی است. محقق موظف است که در ابتدای تحقیق حوزه‌ی وسیعی را که مایل است در آن پژوهش کند، مشخص سازد. البته باید گفت که این انتخاب به سلیقه شخص محقق بستگی دارد. اما توصیه می‌شود که محقق حوزه‌ای را انتخاب کند که مورد علاقه‌اش باشد و قصد کنجکاوی واقعی و عینی را از موضوعی دارد، در غیر این صورت او انگیزه کافی برای پژوهش نخواهد داشت و احتمالاً موفقیت شایانی کسب نخواهد کرد. در این مرحله محقق باید ویژه‌ترین سوالی را که قصد یافتن جوابش را از طریق به کار بردن روش تحقیق علمی دارد، مشخص و تعریف کند و به سادگی کاری را که می‌خواهد انجام دهد، بیان نماید.

  1. مرور ادبیات تحقیق

بررسی ادبیات موضوع، به روند شناسایی و بررسی تحقیقات از قبل منتشر شده‌ای اشاره دارد که با عنوان تحقیق انتخاب شده ارتباط دارد. بررسی متون موجود می‌تواند شالوده تحقیق باشد. در این وضعیت نمی‌خواهیم داده‌های جدیدی را در پروژه فعلی جمع کنیم، بلکه این بررسی می‌تواند در رابطه با موارد زیر باشد:

  • تضمین‌کننده این مطلب باشد که شخص دیگری در گذشته این طرح مقدماتی را انجام نداده است.
  • درباره عنوان پیشنهادی تحقیق چه برحسب تئوری و چه برحسب روش‌شناسی، منبع ایده‌هایی جدید باشد.
  • منبع قیاس باشد و یافته‌های مطالعات مرتبط قبلی با یافته‌های پروژه پیشنهادی را مقایسه کند.
  1. تدوین یک مدل یا چارچوب مفهومی

مدلسازی یا تدوین یک چارچوب مفهومی همانند پلی است که میان ذهن و واقعیت برقرار می‌گردد. در تعیین هر چارچوب مفهومی صفت یا صفات خاصی از پدیده مورد توجه قرار می‌گیرد. چارچوب مفهومی درواقع دنباله طبیعی طرح نظری مساله تحقیق است که به صورت عملی نشانه‌ها و خط سیرهایی را که نهایتاً برای اجرای کار مشاهده و تحلیل درنظر گرفته خواهند شد، به یکدیگر مرتبط می‌کند. درواقع چارچوب مفهومی یک چارچوب فکری نظام‌مند درباره تبیین مساله مورد تحقیق است که راهنمای پژوهشگر در جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل می‌باشد.

یک چارچوب مفهومی مشخص می‌کند که چگونه محقق به مفاهیم موجود در یک مطالعه و علی‌الخصوص به ارتباط بین مفاهیم می‌نگرد. مفاهیم مشخص شده و چارچوبی که در آن‌ها جای گرفته‌اند، کل مسیر مطالعه را معین می‌کند.

همانگونه که در شکل زیر می‌بینید ایجاد یک چارچوب مفهومی دارای چهار عنصر است. عملیاتی کردن مفاهیم در صورت کیفی بودن ماهیت آن‌ها، با تعیین نحوه ارزیابی و در صورت کمی بودن ماهیت، با نحوه شناسایی و یا ارزیابی آن‌ها سر و کار دارد. شناسایی مفاهیم به طور معمول یک نقطه شروع محسوب می‌شود، ولی این عمل به طور کلی تکراری است. یعنی تا زمان نیل به یک نتیجه رضایت‌بخش بین عناصر مختلف در جریان می‌باشد.

 

توسعه چارچوب مفهومی در فرایند تحقیق علمی

Conceptual Model

 

بنابراین عامل اصلی اکثر تحقیق‌ها تشریح روابط بین مفاهیم است. یکی از رویکردهایی که در این فرایند به کار می‌رود استفاده از یک «نقشه مفهومی» است که گاهی به عنوان «نقشه ذهنی» نامیده می‌شود. می‌توان نقشه‌کشی مفهومی را به عنوان شکلی از توفان فکری دانست و آن را به تنهایی و یا به عنوان بخشی از یک تمرین گروهی به کار گرفت.

عبارت «چارچوب مفهومی» برای تحت پوشش قرار دادن دامنه‌ی وسیعی از وضعیت و شرایط تحقیق به کار می‌رود. زمانی که تحقیق بیشتر علم محور باشد، احتمال دارد از عبارت همتراز «چارچوب نظری» نیز استفاده کرد. احتمال دارد یک چارچوب نظری علی‌الخصوص در زمانی که تحقیق در ماهیت خود کمی است، یک «مدل» نامیده شود.

  1. بیان سوال‌ها و فرضیه‌های پژوهش

پرسش‌های تحقیق، سوالاتی هستند که محققان در پروژه تحقیقاتی در پی یافتن پاسخ‌های آن‌ها می‌باشند. در کل فرایند تحقیق تعیین این پرسش‌ها یکی از دشوارترین وظایف می‌باشد. این پرسش‌ها نه تنها باید با عنوان تحقیق و توجیه بررسی آن مرتبط باشند، بلکه باید قابل تحقیق هم باشند، یعنی به واسطه یک استراتژی تحقیق که در ظرف یک مقیاس زمانی و با توجه به منابعی که در اختیار محقق است، قابلیت پاسخ‌دهی هم داشته باشند. در راستای پاسخ‌گویی به سوال‌های تحقیق، وقتی متغیرهای مهم و روابط بین آن‌ها از طریق استدلال منطقی در چارچوب نظری تعیین شد، در وضعیتی قرار می‌گیریم که می‌توانیم روابط را در قالب فرضیه‌ها مورد آزمون قرار دهیم، تا پی ببریم که آیا این روابط در عالم واقعیت وجود دارند یا خیر.

  1. فهرست کردن نیازهای اطلاعاتی و تعیین استراتژی تحقیق

در ایجاد یک استراتژی تحقیقاتی باید در خصوص جوانب مهم فرایندهای تحقیقاتی از جمله: روش تحقیق، جامعه و نمونه آماری، روش‌های گردآوری اطلاعات، روش‌های تحلیل داده‌ها، بودجه و جدول زمان‌بندی و نظایر آن تصمیم گرفت. اهداف و پرسش‌های تحقیق باید فهرستی از نیازهای اطلاعاتی را مطرح کنند.

  1. اجرای تحقیق

بر اساس فرایند در گام ششم به اجرای تحقیق پرداخته می‌شود که جز مهمترین اجزای فرایند تحقیق به شمار می‌آید. بهترین طرح‌ها و استراتژی‌های پژوهشی بدون انجام دقیق، به نتایج مناسبی نخواهند رسید. با این حال باید یادآور شد که نتایج یک تحقیق زمانی نتیجه‌بخش خواهد بود که فرایندهای مقدماتی مطرح شده به دقت پی گرفته شده و تمهیدات مناسب برای انجام تحقیق اندیشیده شده باشد.

  1. تدوین گزارش تحقیق

پس از انجام تحقیق، در گام آخر پژوهشگر به تدوین گزارش تحقیق می‌پردازد. برخلاف انجام یک تحقیق که محققان کم تجربه همواره به سرعت آن را انجام می‌دهند، نگارش نتایج معمولاً خیلی به تاخیر می‌افتد و وقت کافی برای تکمیل این وظیفه باقی نمی‌ماند. لذا، نگارش گزارش تحقیق می‌تواند به محض شروع پروژه آغاز شود، چرا که تمامی مراحل اولیه مثل بررسی ادبیات موجود و ایجاد چارچوب مفهومی،می‌تواند با پیش رفتن پروژه نوشته شود.

منبع: http://www.scirp.org

فروشگاه پژوهنده

منابع شناخت انسان نسبت به پدیده‌های گوناگون

منابع گوناگون شناخت انسان

با دستیابی به شناخت در قلمرو یک حوزه دانش می‌توان به توصیف پدیده‌ها پرداخته، چگونگی رخداد آن‌ها را پیش‌بینی کرده، نحوه کنترل آن‌ها را آشکار نموده و سرانجام به مجموعه روابط نظری میان آن‌ها دست یافت. به طور کلی انسان در سراسر تاریخ حیات خود شیوه‌های مختلف برای تدوین نقشه‌ای از واقعیات جهان اطراف خود به کار برده است. منابع گوناگونی را که انسان برای شناخت به کار می‌برد، می‌توان به شرح زیر دسته‌بندی کرد:

۱- استناد به مقام صلاحیت‌دار

 این روش همان روش باور ایجاد شده است که طی آن افراد با استناد به مرجع و مقاوم صلاحیت‌دار، درست و نادرست را از هم تشخیص می‌دهند. بر اساس این روش اگر دانشمندی در مورد یک موضوعی اظهارنظر کند، نظر وی پذیرفته می‌شود.

۲- شیوه‌های شهودی

 این شیوه که دومین راه دانستن یا تثبیت باور است، روش پیشینی (مقدم بر تجربه) است که کوهن و نگل آن را روش شهودی می‌نامند. به نظر می‌رسد اندیشه این باشد که مردم از طریق ارتباط و مبادله آزاد می‌توانند به حقیقت دست یابند؛ زیرا تمایل طبیعی آنان به سوی حقیقت است.

۳- شیوه تفکر منطقی

 برای کمک کردن به کشف حقیقت و پیشگیری از خطاهای فکری، هزاران سال است که بشر روش درست فکر کردن و روش به کار بردن صحیح عقل را با تفکر منطقی ابداع کرده است. در تعریف تفکر گفته‌اند که فکر کردن، حرکتی است مستقیم از سوی مجهول به طرف معلوم. درست فکر کردن و نتیجه‌گیری از اندیشه صحیح، یکی از موضوعات علم منطق است. منطق مجموعه‌ای از فنون است که به کار بردن آن‌ها منجر به طرز تفکر منطقی می‌گردد. فنونی که در منطق برای اثبات نظریات یا پیشگیری از خطاهای فکر به کار می‌رود، استدلال نامیده می‌شود و استدلال یعنی طلب دلیل کردن. استدلال به روش‌های مختلف انجام می‌شود که در ادامه به برخی از ‌آن‌ها پرداخته می‌شود:

الف) قیاس: قیاس به دلایلی گفته می‌شود که طی آن از یک وضعیت کلی به جزییات پی می‌بریم. عقل انسان ممکن است چیزهایی را قبلاً یاد گرفته باشد و اکثراً در برخورد با ناشناخته‌ها از کلیات آموخته شده قبلی استفاده کرده و به قیاس بپردازد، و سعی کند از احکام کار قبلی پی به حال فعلی مجهول موردنظر ببرد. قیاس کردن اگر چه ممکن است در ذهن و فکر به سرعت انجام شود و در بعضی موارد از مقدمه‌چینی که از آن به صغری و کبری تعبیر می‌شود صرفنظر شود، ولی نتیجه همیشه ناشی از همین مقدمات است. مثلاً می‌گوییم:

گازها در اثر فشار مایع می‌شوند (صغری)

اکسیژن گاز است ( کبری)

پس اکسیژن در اثر فشار مایع می‌شود (نتیجه)

شرط صحت قیاس درست بودن مقدمات است. اگر مقدمات یا روابط بین آن‌ها درست نباشد، نتیجه هم نمی‌تواند درست باشد.

ب) استقراء: استقراء یعنی تعمیم دادن خاصیت یک جز به کل، یا تجربه و مشاهده خواص چند شی جزیی و استخراج یک قانون کلی بر مبنای عمومیت دادن آن خواص بر همه اجزاء. مثلاً می‌گوییم:

گاز اکسیژن در اثر فشار مایع می‌شود،

گاز نیتروژن نیز در اثر فشار مایع می‌شود،

گاز هیدروژن نیز به همین ترتیب است.

پس نتیجه می‌گیریم که کلیه گازها در اثر فشار مایع می‌شوند. اکثریت قوانینی که تاکنون کشف شده‌اند و علوم طبیعی و فیزیک و شیمی بر آن‌ها استوار است از راه استقراء به دست آمده‌اند.

ج) تمثیل: مثال آوردن به منظور اثبات از استدلال‌های مهم عامیانه است و کمتر کسی است که روزانه با افرادی که سعی می‌کنند برای اثبات و احتمالاً تحمیل نظر خویش متوسل به مثالی شوند، برخورد نکند. مثال آورده شده معمولاً بر اساس شباهت‌های ظاهری بین وضعیت موجود و مثال بیان شده بنا می‌گردد و طی آن سعی می‌شود از شباهت بین یک جزئی با یک جزئی دیگر نتیجه‌ای به نفع یکی از آن‌ها گرفته شود. مثلاً می‌گویند:

دانه فلفل سیاه است.

خال صورت مهرویان نیز سیاه است.

پس نتیجه می‌گیریم هر دو تند و تیز و جانسوزند.

تمثیل اکثراً استدلالی ضعیف محسوب شده و فاقد ارزش تحقیقی است.

آنچه که باید به عنوان خلاصه کلام در اینجا ذکر کرد، این است که قدما برای کشف حقیقت واقعیت موجود در طبیعت، آنچه را که از راه حواس دریافت می‌شد، به وسیله ذهن، که از طرق مختلف به تقویت آن پرداخته بودند، بررسی و تجزیه و تحلیل کرده و مجموع را در مقابل عقل قرار می‌دادند و عقل به عنوان داور نهایی با استفاده از اصول استدلال منطقی به فکر کردن در اطراف آن می‌پرداخت و در نهایت خوب و بد، یا خیر و شر آن را تمیز داده و رفتاری متناسب با این داوری از جانب شخص به ظهور می‌رسید. شکل زیر دریافت اطلاعات و پاسخ به محرک‌ها با بررسی و تجزیه و تحلیل آن‌ها را از طریق دریافت تفکر منطقی نشان می‌دهد.

دریافت اطلاعات و پاسخ به محرک‌ها و تحلیل آن‌ها از طریق تفکر منطقی

دریافت اطلاعات و پاسخ به محرک‌ها و تحلیل آن‌ها از طریق تفکر منطقی

۴- روش علمی

تا قرن هفدهم میلادی وضعیت تحقیق و احتمالا کشف قانون، راهی به جز عبور از ذهن تقویت شده و عقل استدلالی نمی‌شناخت و شناخت جز به طریق فوق حاصل نمی‌شد. برای اینکه از دریافت‌های حواس نتیجه‌گیری درست به عمل آید. حتماً نیاز به نوابغی بود که ذهن خود را با مطالعه فراوان کتب گذشتگان تقویت کرده باشند و همچنین راه درست اندیشیدن را خوب فراگرفته باشند تا به نتایجی که کسی نتواند در صحت آن‌ها شک کند، دست یابند. تا اینکه در اوایل قرن هفدهم «فرانسیس بیکن» انگلیسی، راه و روش نوینی در منطق به وجود آورد و استقراء را اساس کار خود قرار داد. او از مشاهده مستقیم پدیده‌ها طرفداری می‌کرد و با بهره‌گیری از استقراء، منطق را از برخی محدودیت‌های قیاسی آزاد نمود و بعدها، «رنه دکارت» نیز با ترویج شک‌گرایی و گسترش آن به همه مظاهر زندگی و نیز تجزیه کردن مسائل به ساده‌ترین وجوه، توانست پیچیده‌ترین پرسمان‌ها را با ارائه این روش علمی ساده کشف نماید.

استقراء علمی که در آمار به آن «نمونه» و «جامعه» می‌گویند، ناشی از تفکر علمی است. بیان تفکر علمی بر استقراء اصلاح شده قرار دارد و در واقع فکر کردن به روش علمی، اساس کار را بر مشاهده و تجربه قرار می‌دهد. روش علمی برای اینکه به نتیجه برسد غیر از مشاهده و تجربه قرار می‌دهد. روش علمی برای اینکه به نتیجه برسد غیر از مشاهده و تجربه اصول دیگری را هم به خود اضافه کرده که مهمترین آن‌ها توصیف، ابزار، تکنیک، طبقه‌بندی، تجزیه و تحلیل، روش‌های آمار و ریاضی و در مراحل آخر استدلال تجربی و استدلال ریاضی قرار دارد. به عبارت دیگر پژوهشگر یا اندیشمندی که از روش علمی برای کشف یک قانون استفاده می‌کند، ممکن است برای پاسخ خود فرضیه‌سازی کرده باشد، ولی هرگز به پیش‌داوری نمی‌پردازد.

روش علمی در شرایط مشابه قابل تکرار است و همین‌طور روش علمی قانونمند و تالیفی است، یعنی با سایر قوانین طبیعی و جهانی نزدیک بوده و قابل جمع است و از همه مهمتر این است که نتایج حاصله از روش علمی تحققی است و ارتباطی به طرز فکر یا سلیقه شخصی افراد ندارد. روش علمی اغلب با نتیجه‌گیری‌های کمی سر و کار دارد و قابل توضیح به زبان ریاضی می‌باشد و روابط بین اجزای مختلف آن کاملاً مشخص و حساب شده است.