نقش تعریف و انواع آن در یک پژوهش علمی

تعریف

 علت اساسی ابهام موجود در بسیاری از مسائل، وجود واژه‌ها و اصطلاحاتی است که به گونه‌ای نارسا تعریف شده‌اند. لذا اگر بدانیم مقصود از اصطلاحات یا واژه‌هایی که در بیان آن‌ها به کار رفته‌اند چیست، بسیاری از مسائل حل‌شدنی خواهند بود.

دلیل دیگری که موجب شده تا بسیاری از مسائل، لاینحل باقی بمانند این است که اصطلاحات آن‌ها از زبان محاوره‌ای و روزمره گرفته شده است. مفاهیمی مانند قدرت، بوروکراسی، رضایت شغلی حتی اصطلاحاتی که سطح انتزاعی آن‌ها پایین‌تر است، نظیر هوش، انگیزه و اضطراب، برای مردمان مختلف معانی گوناگونی دارد و در زمینه‌های متفاوت چیزهای مختلفی را نشان می‌دهد. این مطلب، در ارتباطات روزمره، مسائل عمده‌ای را ایجاد نمی‌کند، اما علم نمی‌تواند با زبان مبهم و نادقیق پیشرفت کند. اگر قرار باشد که مفاهیم به عنوان کنش‌های ارتباطی، حساسیت تجربه، تعمیم دادن و ساختن تئوری، عمل کند، لازم است روشن، واضح، دقیق و مورد توافق باشد. برای مشخص کردن مفاهیم، شاید تنها راه مناسب و شایسته این باشد که برای آن‌ها تعریف دقیقی به دست دهیم.

تعریف قضیه‌ای است که ماهیت یا خاصیت یک پدیده با مفهوم را بیان می‌کند و به وسیله آن می‌توان به معانی یک پدیده با مفهوم پی برد. یکی از صاحب‌نظران معتقد است که:

  • امور معلوم نیازی به تعریف ندارند.
  •  هیچ امری هر چند دارای ابهام اندکی باشد، نباید بی‌تعریف گذاشته شود.
  • در تعریف یک امر، از اصطلاحات نباید استفاده برد، زیرا اصطلاحات خود نیاز به تعریف دارند.
  • تعریف باید طوری باشد که فضای مفهوم به طور پایدار تثبیت شود تا همه افراد، از آن مفهوم فقط یک مطلب را بفهمند و امکان تغییر مفهوم و تعبیر گوناگون از آن وجود نداشته باشد (شرط پایداری).
  • تعریف باید به گونه‌ای دقیق باشد که بتوان آن مفهوم را به سادگی بررسی نمود.

انواع تعریف

تعریف مفهومی: هرگاه در تعریف یک مفهوم یا سازه از سایر مفاهیم و سازه‌ها استفاده شود آن را تعریف وضعی گویند. تعریف مفهومی تقریباً همان شرح‌هایی است که معمولاً در فرهنگ واژه‌ها آورده می‌شود و کاربرد خاصی در امر تحقیق ندارد. مثلاً واژه قدرت به گونه مفهومی به عنوان توانایی یک فرد یا گروه در وادار کردن فرد یا گروه دیگر به انجام چیزی که مایل به انجام آن نیست تعریف می‌شود.

هدف این نوع تعریف در پژوهش علمی، تعیین ماهیت کلی فرآیند با پدیده مورد علاقه پژوهشگر و ارتباط آن با مطالعات یا تئوری‌های موجود است. پژوهشگر از این طریق می‌تواند مطالعه خود را به اطلاعات دیگری که درباره مفاهیم و سازه‌های مورد نظرش موجود است مربوط سازد.

تعریف اسمی: از طریق تعاریف اسمی، معانی واژه‌ها مشخص و سوء‌تفاهم‌های احتمالی برطرف شده و امکان سنجش و بررسی متغیر میسر می‌گردد. وقتی یک مطلب در گفتار و بیان بارها تکرار و هر بار برای تفهیم آن توضیحات طولانی لازم شود، کافی است که آن مطلب به صورت یک واژه، فقط یک بار و سپس به جای توضیحات طولانی مکرر از آن واژه استفاده شود. مثلا به جای این که هر بار بگوییم: «شخصیتی حقوقی که در برگیرنده امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری است و غیره»، کافی است که فقط گفته شود «سازمان». بدین ترتیب نه فقط در نوشتن و صحبت کردن، صرفه‌جویی می شود، بلکه ارتباطات بیانی و علمی با سرعت بیشتری انجام می‌گردند.

 تعریف تحلیلی: مفاهیم گرفته شده از زبان عامیانه، گاه از نظر گروه‌های مختلف جامعه دارای معانی کاملاً متفاوتی می‌باشند، به طوری که اگر شخصی از یک گروه بخواهد آن واژه را در گروه دیگر به کار برد، با سوء‌تفاهم روبرو خواهد شد. در صورتی که قرار باشد ارتباط و روابط اجتماعی بین اعضای گروه‌ها به وجود آید لازم است معانی واژه‌های مورد استفاده را قبلاً بررسی کرده و معانی معمول آن واژه‌ها را در جامعه موردنظر تعیین نمود. این‌گونه بررسی و تعیین معانی را «تعریف تحلیلی» می‌نامند.

تفاوت تعریف تحلیلی با تعریف اسمی در این است که تحلیل معنی با تعریف تحلیلی یک امر قراردادی نیست، بلکه یک امر تحقیقی است، یعنی به صورت تجربی بررسی می‌شود که فلان واژه در بین افراد یک جامعه دارای چه معنی یا معانی است و لذا در تعریف تحلیلی برعکس تعریف اسمی درباره یک امر واقع (واقعیت) صحبت می‌شود.

تعریف تجزیه‌ای: تعریف تجزیه‌ای، روشی نسبتاً دقیق است که واژه موردنظر را به طور کاملاً صریح و مشخصی محدود می‌سازد. این نوع تعریف مبتنی بر جریان «محرک – پاسخ» می‌باشد، بدین ترتیب که به یک عده از افراد محرکی (مثلاً به صورت یک سؤال) داده می‌شود و بر مبنای عکس‌العمل‌های آن‌ها در مقابل این محرک، به آن‌ها یک صفت داده می‌شود. تقریباً همه «سؤالات» یک پرسشنامه و خصوصاً مقیاس‌های سنجش گرایش تعاریف تجزیه‌ای هستند.

تعریف چند مرحله‌ای: برخی از واژه‌های علوم اجتماعی، به علت موارد استفاده گوناگون، دارای فضای مفهومی نسبتاً وسیعی هستند که نمی‌توان آنها را با تعاریفی که گذشت محدود و مشخص نمود، مانند واژه «سازمان». مفهوم سازمان‌ را نمی‌توان به این سادگی تعریف نمود. زیرا تعریف آن نه از طریق تعیینخطوط مرزی و محدوده بیرونی فضای مفهوم آن امکان‌پذیر است و نه با شمردن مفعول‌های نامحدودی که محتوای فضای مفهوم را تشکیل می‌دهند (مانند وزارتخانه، واحد تولیدی، بیمارستان، زندان، دانشگاه، مدرسه، ارتش و نظایر آن). لذا برای تعریف مفهوم سازمان باید مراحل زیر را طی کرد:

تحلیل مفهوم سازمان: یعنی به چه چیزهایی اصولاً «سازمان» اطلاق می‌شود و تا آنجا که امکان‌پذیر باشد انواع مختلف مفعول‌هایی که تشکیل‌دهنده محتوای فضای مفهوم هستند، نمونه‌وار برگزیده و برشمرده شوند.

بررسی تجربی: سپس وجوه مشترک این‌گونه مفعول‌ها نمونه‌وار جستجو می‌شود، مثلاً:

  1.  همه آن‌ها یک واحد متشکلی از روابط اجتماعی هستند.
  2.  همه آن‌ها آگاهانه به دنبال مقاصد و اهداف خاصی می‌باشند.
  3.  تشکل آن‌ها مبتنی بر ضوابطی عقلانی است که دست‌یابی به «هدف» را به بهترین وجه ممکن، میسر می‌سازند.

سپس این وجوه مشترک به عنوان ضابطه و معیار ارزیابی و بررسی تشکیلات یک جامعه قرار می‌گیرند، به این معنی که می‌توان آن‌گونه تشکیلاتی را که دارای این ضوابط باشند، «سازمان» نامید.

تعریف واقعی: این‌گونه تعاریف که در کتاب‌های مختلف به آن اشاره می‌شود، هدفش تعیین «ماهیت» یک واژه با سؤالاتی شبیه: «… یعنی چه؟» یا «… چیست؟ » می‌باشد (مثلاً تربیت یعنی چه؟ دموکراسی چیست؟)

البته با استفاده از پاسخ سؤال‌هایی نظیر «یعنی چه» و «چیست» رسیدن به «ماهیت» یک واژه بسیار مشکل است؛ اما با کمی تأمل و تعمق ممکن است، راه‌هایی به نظر برسد که بتوان این فضای مفهوم را مشخص نمود، اما این راه‌ها جز آنچه که تاکنون گفته و بررسی شده‌اند نخواهند بود. لذا، «تعریف واقعی» به صورت یک تعریف خاص نمی‌تواند مورد استفاده واقع شود.

تعریف عملیاتی (عملی): تعریف عملیاتی، یک مفهوم را به صورت اعمال و اموری که در مطالعه به عنوان معرف و معادل آن مشخص می‌شوند، تعریف می‌کند و این امکان را فراهم می‌آورد که مورد اندازه‌گیری قرار گیرند. مثلاً مفاهیم قدرت، هوش و رضایت شغلی و به طور کلی همه ویژگی‌های غیر رفتاری (مانند ادراکات، ارزش‌ها، نگرش‌ها) اموری مشاهده‌ناپذیرند. در این‌گونه موارد، وجود تجربی یک مفهوم باید استنباط شود. این‌گونه استنباط‌ها از طریق تعاریف عملی که مفاهیم را با پیشامدهای تجربی مجهز می‌سازد، انجام می‌شود. بنابراین تعاریف عملیاتی، سطح مفهومی (نظری) را با سطح تجربی مشاهده پیوند می‌زند و پژوهشگر را قادر می‌سازد که با استفاده از داده‌های اولیه‌ای که همواره به صورت واقعیت‌های مشاهده‌پذیر در اختیار اوست، پژوهش را اجرا کند.

حتما بخوانید!  فرایند تحقیق علمی و هفت عنصر این فرایند

معرف (شاخص)

مفهوم‌سازی ساختن مفهومی انتزاعی برای فهمیدن امری واقعی است. لذا، در مفهوم‌سازی به همه جنبه‌های واقعیت موردنظر توجه نشده، بلکه فقط آن جنبه‌هایی که از نظر محقق اصلی است را دربرمی‌گیرد. گام بعدی در ساختن یک مفهوم، تعریف شاخص‌هایی است که به کمک آن‌ها بتوان ابعاد مفهوم را اندازه‌گیری کرد.

شاخص‌ها نشانه‌های عینی قابل شناسایی و قابل اندازه‌گیری ابعاد مفهوم هستند. مثل این است که بگوییم، موهای سفید کم پشت، دندان‌های ریخته و پوست چروکیده، شاخص‌های پیری هستند. اما در کشورهایی که سازمان ثبت احوال وجود دارد، تاریخ تولد شاخص معتبرتری است، زیرا اجازه می‌دهد با دقت بیشتر وضعیت پیری را که از تفاوت میان تاریخ تحقیق و تاریخ تولد به دست می‌آید، اندازه گرفت.

برخی از مفاهیم ساده‌اند، مثل پیری که فقط یک بعد و یک شاخص (سن) دارد. برخی دیگر خیلی پیچیده‌اند و ایجاب می‌کنند که بعضی از ابعادشان را پیش از رسیدن به شاخص‌ها به مؤلفه‌هایی تجزیه کرد. بنابراین، تعداد ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌ها بر حسب مفاهیم تغییر می‌کند. شکل زیر می‌تواند بیانگر تجزیه مفهوم و نشان‌دهنده ارتباط بین مفهوم، بعد، مؤلفه و شاخص باشد.

نقش تعریف در ارتباط بین مفهوم، بعد، مولفه و شاخص

0 پاسخ

ثبت دیدگاه

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
به ما بپیوندید !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *