نظریه در پژوهش علمی و فرایند نظریه‌ پردازی و نظریه آزمایی

نظریه یا تئوری

واژه تئوری یا نظریه ریشه یونانی دارد و مفهوم کلی آن تقریباً «ملاحظه کردن»، «بررسی و تحقیق کردن» است. اما لغت (Theo) به معنی «خلا» و  «عرش اعلی» نیز آمده است و از آن جا که دانش و فلسفه در آغاز پیش از هر چیز در پی شناخت هستی و اندیشیدن درباره الهیات بوده، قابل تصور است که (Theoria) به معنی اندیشیدن، تفکر کردن و تحقیق درباره (Theos) یا خلاء بوده و با گسترش علوم، مفهوم این واژه بر روی «اندیشیدن» و تحقیق درباره هر مساله‌ای متمرکز شده است.

صرف‌نظر از این که نظریه چگونه طرح‌ریزی و بیان شود، دو هدف مربوط به هم، یعنی توصیف و تبیین را دنبال می‌کند. به این ترتیب، نظریه وسیله‌ای است که از طریق آن انبوهی از داده‌های مشاهده شده خلاصه می‌شوند. نظریه برای سازماندهی کردن مشاهده‌ها براساس تشابه درونی ویژگی‌های انتخاب شده، طرحی فراهم می‌کند. این تشابه ممکن است بر اساس شکل ظاهری و یا بر پایه وظایف مشترک باشد. از این‌رو اولین کار نظریه‌پرداز عبارت است از تصمیم‌گیری درباره این که چه نوع تشابهی به عنوان مبنای توصیف به کار برده شود.

موفقیت یک نظریه در درجه اول به توانایی آن در طبقه‌بندی داده‌های قابل مشاهده بستگی دارد. نظریه خوب آن است که بتواند هر مشاهده‌ای را به راحتی و بدون شک و تردید طبقه‌بندی کند. هر نظریه توصیفی همانند نظریه تبیینی باید بر اساس میزان سودمندی و قدرت توصیفی آن با توجه به ملاک آزمون‌پذیری مورد ارزشیابی قرار گیرد. یک نظریه تبیینی خوب باید بتواند مشاهداتی را که هنوز صورت نگرفته است به شکل قابل آزمون پیش‌بینی و توصیف کند. تشخیص نظریه توصیفی و تبیینی به صورت تجزیه و تحلیل به خوبی امکان‌پذیر نیست، زیرا یک نظریه توصیفی واقعی، ضرورتاً به یک نظریه تبیینی تبدیل می‌شود. دلیل دیگر این است که در طرح‌ریزی و گسترش نظریه، این دو نوع همزمان تشکیل و بیان می‌شوند و در همان هنگام  نظریه‌پرداز طبقاتی را که مشاهدات بر اساس آن‌ها طبقه‌بندی می‌شوند. تعیین می‌کند.

قدرت یک نظریه تبیینی به روشی بستگی دارد که نظریه‌پرداز برای طرح‌ریزی آن به کار می‌برد. همچنین، این قدرت به توانایی نظریه در آزمون‌پذیری و کافی بودن روش‌های انتخاب شده برای انواع مشاهدات بستگی دارد. نظریه‌ای که قدرت پیش‌بینی ندارد، فاقد ارزش تبیینی است.

نظریه هرگونه که تعریف شود، توجه به آن‌ها در انجام تحقیقات ضرورت دارد. اگر قادر باشیم مشاهده‌ها را طبقه‌بندی و توصیف کنیم و همچنین اگر بتوانیم جریان وقوع حوادث را توصیف کنیم، در این صورت آنچه را که باید بگوییم، گفته‌ایم و لذا به نظریه نیاز نخواهیم داشت. اما باید توجه داشت که نظریه فقط به این دلیل مطرح می‌شوند که توصیف‌ها و طبقه‌بندی‌ها کامل و کافی نیستند. بنابراین می‌توان گفت که غالباً در مشاهدات اشتباهاتی وجود دارد و در دقت مشاهدات انجام شده محدودیت‌هایی وجود دارد. نظریه، علی رغم محدودیت‌های زمانی و لزوم حساسیت و دقت در مشاهدات، همواره به عنوان وسیله‌ای برای جلوگیری از اشتباهات مورد نیاز است.

حتما بخوانید!  نقش تعریف و انواع آن در یک پژوهش علمی

انواع نظریه

 فارغ از تنوع تعاریف نظریه، دسته‌بندی‌های مختلفی از آن ارائه شده است. در یک دسته‌بندی کلی، نظریه‌ها در چهار دسته قابل تقسیم‌اند:

۱- نظریه صوری: در این نوع کوشش می‌شود که پدیده موردنظر تبیین گردد. اما در این تبیین پدیده به عواملی نسبت داده می‌شود که خود آن‌ها پیچیده و مبهم هستند. به همین دلیل این نظریه از نقطه نظر علمی مردود است، برای مثال، در زمان‌های اولیه نظریه‌هایی درباره رفتار انسان تدوین گردید که براساس آن حوادث طبیعی را ناشی از اعمال خدایانی می‌دانستند که خود ساخته دست انسان بودند. دلیل این نوع تبیین‌ها نیز عدم آگاهی از رفتار انسان بود. این نوع تبیین‌ها که فاقد توانایی پیش‌بینی حوادث هستند، ارزش علمی ندارند.

۲- نظریه قیاسی: نظریه قیاسی، نظریه‌ای است که در آن برای تبیین از یک پدیده مشخصی به عنوان مدل استفاده می‌شود. یکی از نخستین مدل‌ها، مرکز تلفن بود که به صورت قیاسی برای تبیین کار مغز مورد استفاده قرار گرفت.

از آنجا که قیاس کامل نیست، نه این مدل و نه هیچ مدل دیگری نمی‌تواند به طور کامل روش‌هایی را که برای تبیین پدیده موردنظر لازم‌اند، عرضه کند. یک مدل خوب جنبه‌های مهم پدیده را عیناً نشان می‌دهد، اما تشخیص این که کدام یک از جنبه‌ها یا چهره‌های پدیده اهمیت دارد، غالبأ کار ساده‌ای نیست. به عنوان مثال، از نظر فیزیکی یک قطار برقی اسباب بازی ظاهراً می‌تواند مدلی از یک قطار واقعی باشد، اما از نظر لوکوموتیوران این مدل کافی و کامل نیست، زیرا سیستم کنترل یک قطار واقعی با این مدل کاملاً متفاوت است. نظریه‌هایی که به این طریق ساخته می‌شوند، بعداً مورد قضاوت قرار می‌گیرند. به این ترتیب نظریه‌ای مورد قبول واقع می‌شود که جزئیات آن با جزئیات پدیده موردنظر مطابقت داشته باشد.

۳- نظریه تقلیلی: این نوع نظریه، مشاهدات را بر اساس ماهیت فعالیت‌ها با فرآیندهایی که آسان‌تر از مشاهده حادثه هستند، تبیین می‌کند. به عنوان مثال، یک روان‌شناسی ممکن است رفتار معینی را بر اساس عمل سلول‌های فرد تبیین کند. در چنین تبیینی ممکن است سلول‌های زیادی وجود داشته باشند، اما دسته‌ای که فرض می‌شود ساده‌ترند، مورد تبیین قرار می‌گیرند. یکی از ویژگی‌های نظریه تقلیلی این است که عمل تبیین به طور مکرر ادامه پیدا می‌کند تا به پایین‌ترین سطح برسد، یعنی تبیین رفتار بر اساس سلول‌ها ادامه می‌یابد تا به مولکول و بالاخره به اتم برسد، لذا در نظریه تبیینی ابتدا کوشش می‌شود که پدیده موردنظر توصیف شود و سپس از طریق ترکیب فعالیت‌ها و فرآیندهای موجود، نظام ساده‌تری برای تبین به وجود آید.

۴- نظریه تجریدی: در نظریه تجریدی، حوادث پیچیده براساس حوادث ساده تبیین می‌شوند، ولی حوادث ساده نه به عنوان واقعیت، بلکه به عنوان توصیف دقیقی از روابط، مورد استفاده قرار می‌گیرند، ساخت‌های تبیینی متغیرهای مداخله‌کننده نامیده می‌شوند و معمولاً با بیان ریاضی ابراز می‌گردند. زیرا ریاضیات زبان دقیق و روشنی را برای یک نظریه تجریدی قابل قبول فراهم می‌سازد. جاذبه زمین مثال خوبی برای متغیرهای مداخله‌کننده است. چنان که می‌دانیم جاذبه زمین وجود دارد، اما انعکاس‌های لحظه‌ای نشان داده که جاذبه زمین صرفاً بیان ریاضی دقیقی است درباره گرایش حرکات اجسام به سوی اجسام دیگر از راه‌های مشخص. به هر حال نظریه تجریدی با استفاده از اصول ریاضی امکانات مناسبی برای تبیین پدیده‌های علمی فراهم کرده است. بدون شک این نوع کاربرد مؤثر و مفیدی در فیزیک دارد، و در تمام علوم بهترین مدل است. از این رو بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که نظریه تجریدی بالاترین نوع نظریه است، به گونه‌ای که باید راهنمای انواع دیگر نظریه‌ها باشد.

 نقش نظریه در پژوهش

نظریه در تبیین مشاهده، اندازه گیری و محدود کردن واقعیت‌های مورد پژوهش راهنمای پژوهشگر است. نظریه وسیله‌ای است که از طریق آن به جستجوی همبستگی‌های آزمایشی پدیده‌ها می‌پردازند. برای نظریه نقش‌های متفاوت و متعددی مطرح شده است، این بحث‌ها بیشتر مربوط به این موضوع هستند که آیا باید ابتدا نظریه را ساخت و سپس به پژوهش پرداخت، یا بر عکس آن عمل کرد و یا ترکیبی از این دو روش را به کار بست؟

در حقیقت هیچ‌کدام از این دو روش به تنهایی نمی‌تواند ایده علمی نوینی را عرضه کند، به همین دلیل و با توجه به مطالب زیر، ترکیب این دو روش می‌تواند در بررسی و خلق ایده‌های علمی سهم مؤثری داشته باشد.

روشی «ابتدا پژوهش، بعد نظریه» این عیب را دارد که در اجرای آن برای جمع‌آوری اطلاعاتی کوشش می‌شود که هدف مفیدی برای آن‎‌ها در نظر گرفته نشده است. اما اطلاعاتی که به این شیوه گردآوری می‌شوند، ممکن است به کشف، نظریه‌های مفیدی منجر گردند. روش «ابتدا پژوهش، بعد نظریه»، این عیب را دارد که پژوهشگر ممکن است فاقد اطلاعات مقدماتی لازم برای ساخت نظریه باشد. لذا ترکیب این دو روش ممکن است روش‌های کلی‌تر، دقیق‌تر و همچنین نمایش منظم‌تری از فرآیندهایی را که واقعاً اتفاق افتاده‌اند، مهیا سازد. روش ترکیبی، فعالیت‌های علمی را به سه دسته زیر تقسیم می‌کند: اکتشاف، توصیف و تبیین. در هر حال هر یک از روش‌های سه‌گانه در فعالیت‌های علمی نقش‌هایی را ایفا می‌کنند که به صورت کلی می‌توان عمده‌ترین آن‌ها را: تنظیم‌یافته‌ها، ایجاد فرضیه، پیش‌بینی و مهیا ساختن تبیین‌ها ذکر کرد.

به طور کلی می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد:

  1.  نظریه می‌تواند. افکار جدیدی را در روند حل مسائل نظری برانگیزد.
  2.  نظریه ممکن است الگوهایی از موضوعات و مسائل مورد بحث ارائه دهد به گونه‌ای که بتوان یک توصیف جامع و طرح‌گونه از آن‌ها عرضه کرد.
  3.  تجزیه و تحلیل و نقد هر نظریه ممکن است به نظریات تازه‌ای منجر گردد.
  4.  نظریه ممکن است الهام‌بخش فرضیه‌های علمی تازه‌ای باشد.
  5.  نظریه‌هایی که به آزمون آن‌ها می‌پردازیم صریحاً یا تلویحاً ما را هدایت می‌کنند که کدام مشاهدات به مسأله مورد بررسی مربوطند. بنابراین نظریه‌آزمایی در امر گردآوری مناسب داده‌ها اهمیت اساسی دارد.
  6.  نظریه می‌تواند با کمک به درک اینکه مشاهدات بازتاب چه مفاهیم کلی‌تری هستند، به فهم و تفسیر مجموعه‌ای از مشاهدات کمک کند و تبیین موجهی درباره نحوه ارتباط مشاهدات با یکدیگر فراهم آورد.
  7. نظریه هدایت‌گر تحلیل است. قضایایی از نظریه برمی‌خیزند که محور اصلی تحلیل داده‌ها را تشکیل می‌دهند.
  8. نظریه، زمینه و بستری فراهم می‌کند که مشاهدات خاص را در آن قرار دهیم و به این ترتیب به درک معنا و اهمیت احتمالی مشاهدات کمک می‌کنند، به این معنا، نظریه ما را به مشاهداتی حساس می‌سازد که در غیر این صورت ممکن بود از آن‌ها غفلت کنیم.
  9.  نظریه‌ها به ما کمک می‌کنند تا به طرح مسائل جدی بپردازیم و از مسائل خاصی نیز آگاه شویم. امید می‌رود که نقش نظریه آن باشد که از طرح مسائل بی اهمیت پرهیز کنیم و تحقیق را به «حساب اجتماعی» تقلیل ندهیم.

فرآیندهای نظریه‌پردازی و نظریه‌آزمایی

 مشاهدات مستلزم تبیین‌اند، ولی به همان ترتیب هم باید در برابر واقعیت به آزمون در آیند. کافی نیست که فقط داده‌ها و واقعیت‌ها را گردآوری کرد، همچنین کافی نیست که فقط به تبیین بپردازیم بدون آنکه آن را در برابر واقعیت به آزمون بکشیم. تحقیق، متضمن ارتباط مستمری بین مشاهده و تبیین، گردآوری داده‌های بیشتر برای آزمون تبیین اولیه و پالایش تبیین نظری است. ارائه تبیین مناسب، متضمن دو فرآیند مرتبط به هم زیر است: نظریه‌پردازی و نظریه آزمایی.

۱- نظریه‌پردازی: فرآیندی است که با یک رشته مشاهدات آغاز شده و به ساختن نظریه‌هایی درباره این مشاهدات منتهی می‌شود. به این نوع نظریه‌پردازی، نظریه زمینی نیز می‌گویند زیرا مبتنی بر مشاهده است و برخی آن را نظریه بعد از واقعه یا نظریه پسینی می‌خوانند، زیرا نظریه بعد از مشاهده، نه قبل از آن می‌آید.

به طور کلی در پی انجام مشاهدات خاص، پرسشی اساسی مطرح می‌شود که آیا این مشاهده مورد خاصی از عامل عام‌تری است؟ در صورتی که چنین باشد می‌توان به درک بهتری از اهمیت و معنای آن مشاهده خاص برآمد.

۲- نظریه‌آزمایی: در آزمون هر نظریه. از آن نظریه سود می‌جوییم تا مشاهداتمان را هدایت کند. در این جا از عام به خاص حرکت می‌کنیم. مشاهدات باید آزمون تعیین‌کننده نظریه باشند. فرآیندهای نظریه‌پردازی و نظریه‌آزمانی در شکل زیر نشان داده شده است.

فرایند نظریه پردازی و نظریه آزمایی

حتما بخوانید!  مقیاس اندازه‌گیری در تحقیقات و پژوهش‌های علمی

 

مطالعه بیشتر

فروشگاه پژوهنده

0 پاسخ

ثبت دیدگاه

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
به ما بپیوندید !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *